close
تبلیغات در اینترنت
انجام پایان نامه
اسطوره آرش کمانگیر در کدام کتاب آمده است

وب پیک عکس بازیگران و هنرمندان

اسطوره آرش کمانگیر در کدام کتاب آمده است
امروز یکشنبه 02 مهر 1396

اسطوره آرش کمانگیر در کدام کتاب آمده است


اسطوره آرش کمانگیر در کدام کتاب آماده است

اسطوره آرش کمانگیر در شاهنامه اسطوره آمده است

آرش
علت مرگبی‌جان شدن پس از پرتاب تیر
محل زندگیآمل
ملیتایرانی
نام‌های دیگراِرِخْشَه
اِرَش شیپاک‌تیر
آرش شاتین
پیشهپهلوان
شناخته‌شده برایجان فشانی و فداکاری در راه وطن
لقبکمانگیر
تیرانداز
شیواتر
دورهمنوچهر پیشدادی
مخالفانتورانیان

آرش کمانگیر یا آرش تیرانداز[۱][۲] یا آرش شیواتیر[۱] (به اوستایی: اِرِخْشَه و به پهلوی اِرَش شیپاک‌تیر)[۱] نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است. آرش، از سپاهیان منوچهر بود که پس از پایان جنگ ایران و توران به عنوان کماندار ایرانی برای بازشناختن مرز ایران و توران برگزیده شد و از بالای کوه «اییریو خشوتا» از چهارمین کشور روی زمین در زادگاه فریدون رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی کوه «خوانونت» در خاور رها کرد.[۳]

داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد سازش می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و برای پذیرش این پیشنهاد سازش و کوچک‌انگاری ایرانیان پیشنهاد می‌کنند که یکی از پهلوانان ایرانی بر فراز البرز تیری بیندازد و جای فروافتادن آن تیر، مرز ایران و توران شناخته شود.[نیازمند منبع]

در ایران کسی دلیری این کار را به خود نمی‌دهد. آرش که پیک لشکر ایران بود پیامی را به لشکر توران می‌برد. پادشاه توران برای کوچک شماردن بیشتر ایرانیان خود آرش را برمی‌گزیند و آرش ناگزیر به پذیرش این کار می‌شود.[نیازمند منبع] از آن سو در لشکر ایران همه بر آرش خرده می‌گیرند که چرا این پیشنهاد را پذیرفتی و اینکه این کار مایه ننگ ایران خواهد شد.

آن گاه آرش بر فراز دماوند می‌رود و تیر را در چله کمان گذاشته و پرتاب می‌کند. آرش که همه هستی و توانش را برای پرتاب تیر گذاشته بود، پس از این تیراندازی از خستگی جان می‌دهد؛ پیکرش پاره‌پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و روانش در تیر دمیده می‌شود. تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید، که آنجا مرز میان ایران و توران خوانده می‌شود. بر پایه برخی واگویه‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی که به آرش داده بودند و گفته بودند که این تیر بسیار دور خواهد رفت اما هر کس که تیری با آن بیندازد، جان خواهد داد. با این همه آرش آماده از خودگذشتگی بود و آن تیر و کمان را گرفت.[نیازمند منبع]

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطورههای جهان دانسته‌اند[نیازمند منبع]؛ وی در ایران، نماد جانفشانی در راه میهن است.

آرش در منابع زردشتی

تیشتر یشت، از یشتهای بزرگ اوستا کهن‌ترین بن‌مایه و منبعی است که از آرش نام می‌برد و از داستان تیراندازی او یاد می‌کند.[۴] داستان آرش شاید از داستان‌ها و استوره‌های کهن هندوایرانی است که در فرهنگ ایرانی برجای مانده‌است.[۵]

آرش در شاهنامه

واگویی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است اما شاهنامه از آرش کمانگیر نام برده است*[۱] و در شاهنامه از داستان آرش یاد شده‌است. برای نمونه در بخش پادشاهی شیرویه:

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر چو پیروزگر قارن شیرگیر
بزرگان که از تخم آرش بدند سبکبار و جنگی و چابک بدند
که سامیش گرزست و تیر آرشی .........
دو فرزند او هم گرفتار شد برو تخمهٔ آرشی خوار شد
جوان بی‌هنر سخت ناخوش بود اگر چند فرزند آرش بود
من از تخمهٔ نامور آرشم چو جنگ آورم آتش سرکشم

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در چند شعر با سرفرازی نام برده شده اما داستان یا استوره آرش در شاهنامه گفته نشده است.[۶]

در کتابهای دیگر

در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی از آن یاد شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» درباره «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند[۷] در اوستا آرش را اَرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند[نیازمند منبع]: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». برخی بر این باورند که آرش، فرمانروای پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را از مرز ایران دور کرده‌است.[نیازمند منبع]

روستای فیال زادگاه آرش کمانگیر است.[۸] آرش کمانگیر قهرمان بزرگ ایرانی در روستای فیال بروجرد متولد شده است. در بالای این روستا خرابه‌هایی وجود دارد که به شهر باستانی گوراب یا فیال اولیه مشهور می‌باشد و تاریخ نویسان این مکان را زادگاه آرش کمانگیر می دانند. تندیسی از آرش کمانگیر بر روی تپه چغای بروجرد در نزدیکی روستای فیال نصب شده است.[۹][۱۰] (در بالای روستای فیال خرابه‌هایی وجود دارد که مربوط به شهر باستانی گوراب یا فیال اولیه می‌باشد که زاد گاه آرش کمان گیر می‌باشد. این منطقه در بین اهالی کنونی به شهر خرابه معروف است) نویسندهٔ کتاب آرش کمانگیر، آرش را بروگردی نوشته است. او نیز از اوستا نامهٔ زرتشت گرفته است و می‌گویند در آثار الباقه بیرونی نیز آرش را بروگردی نوشته‌اند. محققان فرنگ ویس و رامین عاشق و معشوق افسانه‌ای ایران باستان را از مردم شهر گوراب که در جنوب فیال ویروگرد می‌باشد دانسته‌اند. ویرو ازشاهزادگان اشکانی بوده که در حدود نهاوند حکومت داشته است و در بنای بروجرد سهیم بوده است و قصه ویس ورامین در روزگار اشکانیان اتفاق افتاده است.[۱۱] گودرز نیز در سال ۹۱ پ. م از فرمان مهرداد دوم سرپیچی می‌کند و خود را شاه ایران می‌خواند. جالب است که رامین بر پایهٔ «ویس و رامین» در مناطق غربی ایران قرار می‌گیرد و گودرز نیز در مناطق غربی ایران بوده‌است.[۱۲] فیال در لغت به معنای سرزمینی است که برای نخستین بار در آن کشت شود. به دلیل همین نام، برخی معتقدند ممکن است نخستین بار سکونت در ناحیه بروجرد از این منطقه آغاز شده باشد.

آرش در فرهنگ فارسی عمید

نام یکی از پهلوانان ایران در عهد منوچهر که تیرانداز ماهری بوده . بنابر داستانهای ایران در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار شد تیری پرتاب کنند هرجا تیر فرود آید مرز ایران و توران شود آرش از آمل طبرستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد.[۱۳]

آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در پایان دوره فرمانروایی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر شد. نخست چیرگی افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید ولی سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخِ شَ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است. طبری این کماندار را «آرش شاتین» می‌نامد و نولدکه گمانه می‌زند این واژه دگردیسیده جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشد چه معنی آن «خداوند تیر شتابنده» است که ویژگی یا سرنام آرش بوده‌است؛ و به گفته‌ای دیگر ایزد زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است و هر که آن را بیفکند درجای بمیرد؛ و آرش با این آگاهی تن به مرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای گسترش مرز ایران بدان گونه که گفتیم بیفکند و درجا بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا):[۱۴]

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد از جیب خرد کلید تدبیر افتد
آرش گهرم ولی چو برگردد بخت در معرکه پیکان و پر از تیر افتد

(خسروی)

از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل* بمرو انداخت یک تیر
ترا زیبد نه آرش را سواری که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری

(ویس و رامین)

و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ).[۱۴]

آرش در ادبیات معاصر

  • سروده سیاوش کسرایی با نام "آرش کمانگیر" که در کتاب فارسی پنجم دبستان پیش از انقلاب ایران نیز آورده شده بود.
  • بهرام بیضایی نمایشنامه‌ای به نام آرش با نام و دورن‌مایه داستان آرش دارد.
  • توران شهریاری شاعر ایرانی نیز سروده‌ای به نام آرش و تیرگان دارد.

ارسلان پوریا، مهرداد اوستا و نادر ابراهیمی نیز آثاری با مضمون آرش در دهه چهل نوشته‌اند.[۱۵]



  1. ^  البته در منابع گوناگون جای پرتاب تیر فرق می‌کند. مثلاً در ویس و رامین، نامه پنجم، شهر ساری آمده‌است و از بیت دوم نیز همین معنی برداشت می‌شود.
  2. ^  جای فرود تیر نیز در منابع مختلف فرق می‌کند. اما همه آنها به یک محدودهٔ جغرافیایی یکسان اشاره دارند.
  3. ^  برخی نویسندگان به اشتباه پنداشته‌اند که نام آرش در شاهنامه نیامده است؛ اگرچه داستان آرش کمانگیر در شاهنامه واگویی نشده است اما در شاهنامه از آرش کمانگیر و تیر آرش یاد شده‌است. (مانند بخش پادشاهی شیرویه: به مردی زچنگ زمانه نجست///چو آرش که بردی به فرسنگ تیر///چو پیروزگر قارن شیرگیر» و یا «بزرگان که از تخم آرش بدند - سبکبار و جنگی و چابک بدند».

پیوند به بیرون

  • شعر «آرش کمانگیر» خوانده شده توسط سیاوش کسرایی: «پرند.صدای خود شاعر» (۲۰ دقیقه—برای شنیدن بلندگوی صفحه را کلیک کنید)
  • نقالی همراه با آهنگ از شعر آرش کمانگیر. آری آری زندگی زیبا است [۲]

منابع

  • پیرنیا، حسن، داستان‌های ایران قدیم ۱۳۰۶

 

 

آرش کمانگیر؛ اسطوره جانفشانی ایرانیان

آرش یکی از اسطوره هایی است که با اسامی مختلفی از او یادشده است. نام او در زبان پهلوی «شباطیر» یا «شواتیر» است و «تیز تیر» هم صفتی است که در زبان اوستایی آمده است.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 16288

مجله اینترنتی برترین ها





همشهری س
رنخ: با آنکه در هیج بخشی از شاهنامه داستان زندگی او تعریف نشده و فقط چند مرتبه ای به نامش اشاره شده و تنها چند بیتی در خصوصش سروده شده است اما او یکی از اسطوره های ایران زمین است.

قدیمی ترین منبعی که در خصوص «آرش کمانگیر» نوشته شده است «یشت هشتم» کتاب اوستا است که بند ششم آن به زندگی آرش اشاره می کند و شاهکاری که او انجام داد یعنی پرتاب تیری از کوه «اَیریوخشوئه» به کوه «خونونت» که باعث شد این کمانگیر به درجه بالایی از شهرت برسد.

آرش یکی از اسطوره هایی است که با اسامی مختلفی از او یادشده است. نام او در زبان پهلوی «شباطیر» یا «شواتیر» است و «تیز تیر» هم صفتی است که در زبان اوستایی آمده است. در منابع دیگر نام او «ایرش»، «اَرش» و بالاخره «آرش» ذکر شده است. داستان آرش از زیباترین داستان هایی است که روایت شده است، در این بخش از پاورقی، داستان آرش را نقل خواهیم کرد.

1. در تمام منابع اسلامی، ماجرای آرش کمانگیر به زمان منوچهر پیشدادی برمی گردد و تنها در یک کتاب به اسم «غرالسیر» این واقعه را به زمان «زو» پسر طهماسب نسبت داده اند اما در تمام این آثار، داستان به یک شکل روایت می شود. تمام داستان هایی که در این خصوص روایت شده اند تنها در توضیحات جزیی، با یکدیگر تفاوت دارند که این جزییات در داستان شگفت انگیز آرش هیچ تاثیری ندارد.

درباره آرش و اتفاقاتی که در زندگی این اسطوره رخ داده، اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد اما در تاریخ معاصر، اولین بار ارسلان پوریا در داستان های ایران باستان زندگی او را چنان تازه کرد که بعد از آن، تمامی شاعران و نویسندگان از وجود آرش کمانگیر سود بردند و شروع کردند در وصف او شعر گفتن و داستان نوشتن. کتاب ارسلان پوریا با نام «آرش شیوا تیر» در سال 1357 برای بار دوم به چاپ رسید.

آرش کمانگیر؛ اسطوره جانفشانی ایرانیان

2. آرش کمانگیر یا آرش تیرانداز یا شیواتیر (به اوستایی: اِرِخشَه و به پهلوی اِرَش شیپاک تیر) نام یکی از اسطوره های کهن ایرانی است که طبق داستان هایی که از او نقل شده است از ساکنان طبرستان (آمل) بوده است.

آرش هم دوره با جمشید است، پادشاه ششم سلسله پیشدادیان اما با اینحال شهرت آرش به زمان هفتمین پادشاهی پیشدادیان برمی گردد و ماجرای شگفت انگیز این تیر افسانه ای نیز به زمان همین پادشاه برمی گردد. زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی جنگی سخت بین ایرانیان و تورانیان در گرفت و این آرش بود که میان مرگ و زندگی، جانفشانی برای وطن را انتخاب کرد تا عنوان نخستین جانفشان راه میهن را از آن خود کند و همیشه به عنوان سمبلی از رشادت در سرتاسر کشور بدرخشد.

3. اگر اهل شاهنامه خوانی هستید حتما می دانید که در شاهنامه، روایت هایی از شخصی به نام کی آرش آمده است اما بهتر است بدانید این کی آرش هیچ ربطی به آرش کمانگیر ندارد. «کی آرش» از خاندان کیانیان و نوه کیقباد است که در اوستا به او «گوی ارشن» نیز می گفتند، پس اگر در شاهنامه به این نام برخوردید بدانید آن روایت متعلق به آرش کمانگیر نیست چرا که در واقع هیچ داستانی در شاهنامه به نام این اسطوره افسانه ای وجود ندارد.

خیلی ها می گویند فردوسی به این دلیل درباره آرش صحبت نکرده تا قهرمان های اسطوره ای که خودش آنها را خلق کرده کمرنگ نشوند، می گویند این شاعر دلش نمی خواسته به قول معروف با به میان آمدن آرش کمانگیر، رستم و اسفندیار و داستان هایی که در این خصوص نوشته شده است از یاد بروند در حالی که اینطور نیست و خیلی از تاریخ شناسان خلاف این نظر را دارند.

آنها می گویند فردوسی در گوشه هایی از شاهنامه به آرش و ماجرای تیر انداختن او اشاره داشته و او را نیز مانند یک قهرمان توصیف کرده است. تنها مسئله ای که در این بین وجود دارد این است که او برای آرش داستان جداگانه ای در نظر نگرفته است.

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

چو پیروزگر قارن شیرگیر

4. آرش جزو سپاهیان منوچهر پیشدادی بود که بعد از پایان جنگ ایران و توران به عنوان کماندار ایرانی انتخاب شد تا تیری بیندازد و مرز ایران و توران را انتخاب کند. ماجرای تیراندازی آرش کمانگیر از آنجا شروع شد که منوچهر پیشدادی به عنوان هفتمین پادشاه پیشدادیان بعد از «کیومرث»، «هوشنگ»، «تهمورث»، «جمشید»، «ضحاک تازی» و «فریدون» بر تخت پادشاهی نشست و حکمرانی اش را شروع کرد.

در زمانی که منوچهر مشغول پادشاهی بود همه چیز به آرامی پیش می رفت تا اینکه در یکی از جنگ هایی که با تورانیان داشت از آنها شکست خورد و پادشاه آنها یعنی افراسیاب، سپاهیان ایران در مازندران را محاصره کرد.

طبق روایت ها، منوچهر پیشدادی 160 سال حکمرانی کرد و از این مدت طولانی بیش از 120 سال صرف جنگ با افراسیاب و سپاهیانش شد. منوچهر برای نجات سپاهیان خود و اینکه بتواند اوضاع را آرام کند مدتی به فکر فرو رفت. طولی نکشید که او تصمیم گرفت تن به سازش بدهد چرا که می دانست در غیاب پهلوانان بزرگی مثل رستم و زال که آن زمان غایب بودند، سازش بهترین راه است.

5. قبل از اینکه به ماجرای آرش و پرتاب کردن تیر برسیم بهتر است اشاره کنیم که «منوچهر» در سال های پایانی حکمرانی خود از افراسیاب، پادشاه توران شکست خورد و برای اینکه خودش و سپاهش را در امان نگه دارد به مازندران پناه برد. تصمیم منوچهر این بود که با جمع کردن سپاهی تازه نفس از مردم مازندران به جنگ با افراسیاب برود اما افراسیاب از او زرنگ تر بود. او تمام توانش را به کار گرفت تا تدبیری بیندیشد و منوچهر و ایرانیان را تحقیر کند. قبل از اینکه منوچهر درباره راه حل به پایان رساندن جنگ فکر کند افراسیاب برای سوار کردن حقه ای که بیشترین آسیب را به ایرانیان برساند دست به کار شد.

افراسیاب زمانی که متوجه شد می تواند از این آب گل آلود بر علیه ایرانیان و سرزمین ایران استفاده کند و ماهی خودش را بگیرد با مشاوران درباره راه حل هایی که وجود داشت به صحبت و مشورت پرداخت و به این نتیجه رسید به منوچهر که این روزها بسیار ضعیف شده و هر لحظه امکان شکست دوباره اش می رود، پیشنهادی بدهد.

او برای این کار پیشنهاد وسوسه انگیز صلح را در کنار یک شرط مطرح کرد. این شرط او البته ربطی به شروط سازش نداشت و تنها برای تحقیر ایرانیان بود تا آنها را مجاب کند که بقیه سرزمین شان را نیز به تورانیان بدهند.

پیشنهاد افراسیاب برای صلح این بود که یک نفر بر سر کوه دماوند برود و از آنجا تیری رها کند تا مرز بین ایران و توران با همین تیر مشخص شود و جنگی که سالهاست بین آنها درگرفته پایان یابد. پیشدادیان در این بین خواستار پیکی شدند تا موضوع صلح را به گوش منوچهر پیشدادی برساند.

6. پیکی که از سوی ایرانیان به توران رفت تا این پیغام را دریافت کن آرش بود. پهلوانی از خطه ایران که تیراندازی قابل و ماهر بود. او برای رساندن پیغام نزد تورانیان رفت اما آنها از این فرصت استفاده کردند و برای کوچک شمردن منوچهر و مردم سرزمینش تصمیم گرفتند از همان شخصی که برای گرفتن پیغام نزدشان آمده بود به عنوان کسی که تیر را می اندازد استفاده کنند. آنها به خیالشان با انتخاب آرش کاری کردند که مرز ایران به کوچکترین محدوده تبدیل شود و بقیه مساحت ایران به آنان برسد اما نمیدانستند با چه قهرمانی روبرو هستند. او کسی بود که برای نجات مرزهای سرزمینش از هیچ کوشی دریغ نکرد.

آرش کمانگیر؛ اسطوره جانفشانی ایرانیان

بعد از اینکه این خبر به گوش ایرانیان رسید آنها دچار تشویش شدند که چطور شخصی مانند آرش می تواند این مرز را مشخص کند. همه با خود می گفتند این سرآغاز ننگی بزرگ برای ایرانیان است چرا که قطعا این جوان نخواهد توانست تیر را به فاصله زیادی پرتاب کند اما آنها فکر نمی کردند این تیر بعدها چقدر در متون افسانه ای و اسطوره ای ارزشمند خواهد شد.

7. آرش اسطوره مازندران، زمانی که ماجرا را از زبان تورانیان شنید تصمیم خود را درباره پرتاب تیر گرفت. او می دانست که در این راه برای حفظ ایران باید جانش را نثار کند، به همین دلیل بر فراز دماوند رفت و از نقطه شکست ایرانیان (گفته می شود در نزدیکی ساری یا آمل بوده) تیری را آماده رها کردن کرد. آرش می دانست که هر چقدر تیرش را دورتر پرتاب کند مرز ایران را از هجوم تورانیان دورتر می کند و همین به او انگیزه می داد تا هر چه در توان دارد به کار بگیرد.

در زمان پرتاب تیر، الهه زمین «اسپندارمذ» به همراهی و کمک آرش آمد تا به او در این زمینه یاری برساند. او تیر و کمانی در اختیار آرش قرار داد و به او گفت می توانی از تیر معمولی استفاده کنی و آن را به چند متر آنطرف تر بیندازی و مرز کشور را تا آنجا گسترش دهی، یا اینکه این تیر و کمان را از من قبول کنی و با پذیرفتن اینکه زندگی ات را به خطر بیندازی مرز ایران را حفظ کنی. این تیر تمام وجود تو را به انرژی تبدیل می کند و تیر را به دورترین نقطه ممکن فرود می آورد تا نیرنگ تورانیان را برای کمتر کردن مساحت ایران بی اثر کند. آرش بعد از شنیدن حرف های فرشته زمین، تیر و کمان را از او گرفت و انتخاب کرد و با این کار انتخاب کرد که در راه ایران جانش را نثار کند. آرش کمان و تیر را از اسپندارمذ گرفت و تمام وجودش را در تیر گذاشت و آنرا پرتاب کرد.

8. درباره اینکه این تیر چه زمانی در حرکت بوده تا به مقصد برسد اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد اما عده ای می گویند این زمان یک روز طول کشیده. تیر از صبح پرتاب شده و هنگام غروب روی تنه درختی در کنار رود جیحون یا آمودریا فرود آمده و به این شکل مرز بین ایران و توران مشخص شده است.

درباره محل فرود آمدن تیر و حتی پرتاب کردن آن روایت های زیادی وجود دارد. در تاریخ طبری اینطور آمده است که آرش از سر کوه دماوند، تیری را با تمام نیروی خود انداخت و آن تیر از همه مساحت سرزمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور گذشت، از سرخس و هم بیابان مرو گذر کرد و در جیحون فرود آمد.

9. همانطور که گفتیم آرش پذیرفت تا تمام توانش را در آن تیر بگذارد و آنرا پرتاب کند. به همین دلیل بود که وقتی تیر از کمان آرش جدا شد و بدن او پاره پاره شده و در سراسر ایران پخش گردید. به همین مناسبت 13 تیر ماه هر سال در دماوند مراسمی به اسم تیرگان برگزار می شود که گفته می شود پاسداشت جانفشانی آرش است، این مراسم یکی از دلایلی است که یاد و خاطره آرش کمانگیر همیشه زنده مانده و همه از او به نیکی یاد می کنند.

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است.

 

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است.*[۱][تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌است.



آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا):

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد

از جیب خرد کلید تدبیر افتد

آرش گهرم ولی چو برگردد بخت

در معرکه پیکان و پر از تیر افتد (خسروی)


از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

ترا زیبد نه آرش را سواری

که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)


و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

 

 

 

آرش کمانگیر

 


داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[۲] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[۳] پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.

 

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

 


آرش در ادبیات معاصر

* سیاوش کسرایی شاعر ایرانی شعری به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد.
* توران شهریاری بانوی شاعر ایرانی نیز شعری به نام آرش و تیرگان دارد.

 

 


اسطوره شناسی آرش

آرش قهرمان اسطوره یی ایرانیان است که در روایات از او با صفات «آرش شیواتیر» و «آرش کمانگیر» یاد شده است. وی در زمان جنگ میان ایران و توران و در دوران پادشاهی منوچهر (ایران) و افراسیاب (توران)، جزء سپاهیان ایران بود و با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را مشخص می کند.

 

در کتاب «دانشنامه مزدیسنا» در زیر واژه «ارخش» که همان «آرش» باشد، (خ قبل از ش قابلیت حذف شدن دارد)، آورده شده؛

۱) «آرش، بهترین تیرانداز آریایی ها.

 

در بندهای ۶ و ۳۷ از تیشتر یشت (تیریشت)، تیشتر ایزد باران در چستی و چالاکی به تیر آرش (ارخش) تشبیه شده است.»

۲) «در ارمنی واژه آرشین و آرسن هر دو از همین ریشه (آرش) و به معنی مرد و پهلوان است.»

 

توضیح؛ خشایارشا که مرکب از خشای« آرشا است، به معنی «شاه مردان» است. بخش دوم (آرشا به معنی مرد) از ریشه آرش است.

۳) «صورت اوستایی نام این قهرمان (آرش)، «رخشه» است و همراه با صفات تیرتیز و تیرتیزترین ایرانیان از او یاد شده است.»

 

۴) «در مورد روز انداختن تیر (توسط آرش) دو روایت در دست است؛ یکی روز خرداد از ماه فروردین است و دیگری به روایت آثارالباقیه روز سیزدهم از تیرماه.»

نکته قابل توجه این است که در جشن های مربوط به ماه تیر، از دو جشن «نیلوفر» و «تیرگان» یاد شده است. جشن نیلوفر که در آثارالباقیه از آن یاد شده، در روز ششم از ماه تیر(خرداد روز) برگزار می شده است.

 

در فرهنگ دهخدا در مورد آرش داریم؛ «اوستا بهترین تیرانداز را «ارخش» نامیده و گمان می رود مراد همان آرش است.»

طبری این کماندار را «آرش شاتین» می نامد و «نولدکه» حدس می زند این کلمه تصحیف جمله اوستایی «خشووی ایشو» باشد چه معنی آن «خداوند تیر شتابنده» است که صفت یا لقب آرش بوده است.

 

● واژه شناسی آرش

لغت Arc در زبان انگلیسی به معنای قوس و کمان است. لغت Arch به معنای طاق، قوس، هلال، قوس دادن و خم کردن، واژه Archer به معنای تیرانداز، Archery به معنای تیراندازی، واژه Architect به معنای معمار و Architecture به معنای معماری است. این واژه اخیر که معماری معنا می شود در واقع در ترجمه دقیق تر به معنای «فن و هنر کمان زنی» است.

 

از این واژه ها و معانی شان استنباط می شود که واژه قوس و کمان و تیراندازی و طاق از یک ریشه اند. این موضوع که واژه کمان و تیراندازی از یک ریشه هستند با توجه به شکل کمانی که در تیراندازی از آن استفاده می شود، منطقی به نظر می رسد.

از طرفی قوس و کمان و طاق از مفاهیمی هستند که بارها در ادبیات به عنوان صفتی از آسمان ذکر شده اند. پس این موضوع دور از ذهن نیست که بتوانیم رابطه یی میان واژه های آسمان و Arch پیدا کنیم.

 

واژه آسمان به زبان عربی که در فارسی هم بسیار استعمال می شود، «عرش» است؛ به تشابه Arsh (عرش) و Arch دقت کنید.

و اگر «ع» عرش را به «آ» تبدیل کنیم، به واژه «آرش» می رسیم که کمانش خود نمادی از آسمان می تواند باشد. واژه انگلیسی Archery به معنای تیراندازی در زبان فرانسوی به صورت Tir a larc و در زبان ایتالیایی به شکل Tiro con larco دیده می شود. شناخت واژه Tir (تیری که در تیراندازی از آن استفاده می شود) در این میان جالب توجه است.

 

همچنین واژه انگلیسی Archer به معنای تیرانداز در زبان لاتین به شکل Arcarius و واژه کمان به لاتین به صورت Arcus دیده می شود. هر دو این واژه ها و به ویژه واژه Arcus شباهتی به واژه «ارخش» (با تبدیل کاف به خ و سین به شین که کاملاً منطقی است) و در نتیجه ارتباطی با «آرش» دارد.

توجه کنید که شهرت آرش به خاطر کمانداری و تیراندازی اوست و صفات آرش شیواتیر و آرش کمانگیر به تیر و کمان وی اشاره می کنند که ویژگی بارز این قهرمان به شمار می روند. جالب توجه است که دو حرف اول واژه Arrow که به معنی تیر است با دو حرف Archery و همچنین Arash (آرش) یکی است.

 

آرجون نام یکی از قهرمانان تیراندازی هندی است که شباهتی به آرش دارد و باز هم می بینیم که حروف اول و دوم این اسم نیز با حروف اول و دوم آرش یکی است.

با توجه به نمادشناسی در مضامین اسطوره ها نیز درمی یابیم که رابطه یی میان کمان آرش و آسمان برقرار است چرا که آرش برای پرتاب تیر بر بالای کوه می رود و از آنجا که کوه به آسمان نزدیک است، رابطه بسیار نزدیکی با آن دارد. در ضمن بعید نیست رابطه میان کوه و آسمان و کمان، بتواند نام قهرمان را نیز با آسمان پیوند دهد.

 

● اسطوره های مشابه آرش

در اسطوره های فرهنگ های دیگر هم قهرمانی که بسان آرش کماندار است و تیراندازی می کند، دیده می شود. آرتمیس و آپولو یونانی، یی چینی، آگیلاز آلمانی، هایک ارمنی، مردوک بابلی و آرجون هندی از این جمله اند. علاوه بر این در افسانه های ویلیام تل، پالنتوک و رابین هود نبز با قهرمان تیرانداز سر و کار داریم.

 

● تیشتر

در کتاب «دانشنامه مزدیسنا» در رابطه با واژه «تشتر» (تیشتر، تیر) آمده است؛ «در فرهنگ ها و اوستا و متون پهلوی به معانی چندی آمده است، ولی منظور اصلی همان ایزد تیر و تشتر است که در پهلوی «تیشتر» و در اوستا «تیشتریه» آمده و یشت هشتم یا «تشتر یشت» اوستا که معمولاً «تیریشت» گویند، به او منسوب است.

 

چهارمین ماه سال و سیزدهمین روز هر ماه را به نام ایزد تیشتر، تیرماه و تیر روز گویند.»

همچنین تیشتر نام ایزد باران و نام ستاره باران زا را بر خود دارد. نام های دیگر ستاره باران زای مذکور «شعرای یمانی» و «سیریوس» است.

 

این اعتقاد نیز در مورد تیشتر وجود دارد که؛ هرگاه تیشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد.

در بندهش تیشتر پدیدآورنده آغازین باران، دریاها و دریاچه هاست.

 

در فرهنگ دهخدا آمده است؛ «تشتر در فرهنگ ها به معنی فرشته باران ضبط شده و بسا او را با میکائیل تطبیق کرده اند. لابد به مناسبت آنکه تشتر فرشته باران و بالنتیجه ایزد ارزاق است و میکائیل هم فرشته روزی است.»

برخی از کارشناسان نیز تشتر را با تیر (عطارد) یکی دانسته اند ولی معلوم نیست که تشتر و تیر هر دو دارای یک ریشه لغوی باشند، اگرچه «تیشتریه» اوستایی در پارسی «تیر» گفته می شود. در این مورد به فرهنگ دهخدا که رجوع کنیم درمی یابیم؛ «...در بندهش فصل پنج آمده که سبعه سیاره با سبعه ثابته در جنگ و ستیز است.» تیر (عطارد) بر ضدتشتر ...

 

● تیر

در فرهنگ دهخدا آمده است؛ «نام ستاره عطارد است او را دبیر فلک خوانند و گویند مربی علما و مشایخ و قضاوت و ارباب قلم باشد. (برهان)

 

ستاره یی است که جایش بر فلک دوم است و آن را دبیر فلک گویند. چه آن ستاره علما و مشایخ و قضاوت است و به تازی اش عطارد نامند. (فرهنگ جهانگیری) (از شرفنامه منیری)

تیر نام فرشته یی است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی که در روز تیر از ماه تیر واقع شود به او تعلق دارد .(برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطبا)

 

به این معنی در اوستا «تیشتریه» و در پهلوی «تیشتر»... که به ستاره یمانی و یکی از ایزدان اطلاق شده فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک از باران بهره مند گردد و کشتزارها سیراب شود.

در پهلوی علاوه بر تیشتر، تیر هم آمده است... و این کلمه را با تیر به معنی سهم عربی نباید اشتباه کرد.»

 

▪ ماه تیر و جشن تیرگان

چهارمین ماه سال شمسی، تیر نام دارد که مشتق از صورت فرضی قدیمی «تیری» است. «تیری» یکی از ایزدان قدیم ایرانی بوده است که آیین های او با آیین های «تیشتر» درآمیخته است.

 

بنا بر روایات می دانیم که جشن تیرگان هم با اسطوره آرش درآمیخته است و هم با جشن آب پاشان یا آبریزگان.

● رابطه میان مرزبندی و باران (آٌب)

 

در فصل یازدهم بندهش آمده است؛ «زمین پیش از بارندگی تشتر یک قطعه بود. دریاهای روی زمین از اثر باران های او به وجود آمد و زمین را به هفت کشور منفصل از هم تقسیم نمود.»

این موضوع را در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» مهرداد بهار نیز می یابیم؛ «در آغاز هزاره هفتم، پس از تازش اهریمن بر زمین، ایزدی به نام تیشتر، با جام ابر از آب هایی که در آغاز آفریده شده بود، آب برداشت. باد آن را به آسمان برد و بر زمین ببارانید. در پی این باران بزرگ، زمین نمناک شد و به هفت پاره بگسست. هر پاره را اقلیمی خوانند که در پهلوی «کشور» گفته می شود.»

 

اسطوره آرش با مرزبندی میان ایران و توران همراه است. با استناد به گزارش کتاب «روان انسانی در حماسه های ایرانی»، متوجه می شویم که در شاهنامه ثعالبی، اسطوره آرش «مرزبندی و بارش باران» را با هم ذکر می کند.

در تیریشت سخن از نبرد «تیشتر»، فرشته باران و «اپوش»، دیو خشکسالی است که هنگام گفت وگو از این نبرد، سخن از آرش به میان می آید که خود بیانگر پیوند تیر آرش با باران است؛ همان تیری که مرز را مشخص می کند.

 

موضوع دیگر این است که با تازش اهریمنی افراسیاب به داخل خاک ایران، بی بارانی و خشکسالی رخ می دهد و جالب اینکه بعد از پرتاب تیر آرش و مشخص شدن مرز و در ادامه دور شدن دشمنان، رودها در ایرانشهر جریان می یابند و خشکسالی از بین می رود.

فرود آمدن تیر آرش در کناره رود نیز خود نمادی از ارتباط میان مرز و آب است.

 

مطلب دیگر که در این بخش می توانیم یادآوری کنیم، این است که همیشه چه در اسطوره و چه در واقعیت، باریدن باران نوید آفرینش (رویش گیاهان) می دهد.

میان مرزبندی و آفرینش هم ارتباط وجود دارد، چرا که هنگامی که مرز میان روشنایی و تاریکی (اهورامزدا و اهریمن) مشخص می شود، هر کدام از آن دو موجود دست به آفرینش می زنند.

 

مرزبندی ها با ستیز و پیکار همراه هستند چنان که اهریمن و اهورامزدا با هم پیکار می کنند. مرزبندی میان ایرانیان و تورانیان هم در پی جنگ و ستیز است.

● پرتاب تیر و انتظار باران

 

از لحاظ اسطوره شناسی شاید پرتاب تیر به آسمان با انتظار باران بی ارتباط نباشد. بعید نیست در دوران باستان این تفکر وجود داشته که با پرتاب تیر به سمت آسمان، می توان سوراخی در آسمان ایجاد کرد یا ابرها را بارور کرد و در نتیجه باران ببارد.

جالب اینکه امروزه هم در زمان خشکسالی، به منظور بارورسازی ابرها برای باریدن باران، موشکی (مقایسه کنید با تیر مورد استفاده در تیراندازی با کمان) به سوی آسمان پرتاب می کنند.

 

اینکه تن آرش بعد از پرتاب تیر پاره پاره و ناپدید می شود، احتمالاً اشاره یی به قربانی شدن آرش برای باریدن باران است. این موضوع با توجه به رسم قربانی کردن و فدیه دادن که برای طلب باران سراغ داریم، دور از ذهن نیست. در نبرد میان تیشتر و اپوشه هم می بینیم که بعد از اینکه اهورامزدا برای تیشتر قربانی می دهد، تیشتر به پیروزی می رسد و اپوشه (خشکسالی) را مغلوب می کند.

نگارنده با اینکه منبع این گفته را فراموش کرده ام، اما به یاد دارم که در یکی از اسطوره های بین النهرینی، قهرمانی برای طلب باران، تیری را به سمت آسمان پرتاب کرد. در واقع این اسطوره هم به رابطه میان پرتاب تیر و طلب باران اشاره می کند.

 

در اسطوره آرش، هنگامی که افراسیاب مرزهای ایران را مورد تعرض قرار می دهد، برای چندین سال باران نمی بارد، و این آرش است که با پرتاب تیر، این مشکل را حل می کند.

● رابطه میان ستاره تیشتر(تیر) و ماه تیر

 

رابطه میان تیشتر (تیر) و ماه تیر می تواند از آنجا باشد که در تیرماه است که ستاره تیشتر طلوع می کند. (نگارنده این مطلب را در جایی خوانده ام ولی نسبت به آن اطمینان ندارم.)

● دهم تیرماه و آفرینش آب

 

آرتور کریستین سن در کتاب «نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه یی ایران» آورده است؛ «بنا به بندهش، اورمزد آسمان را در چهل روز، در آغاز روز اورمزد روز از ماه فروردین (یعنی روز آغاز سال در اعتدال ربیعی) آفرید و بعد در مدت پنج روزی که گاهنبار «مدیوزرم» را تشکیل می دهد، درنگ کرد. بعد آب را در پنجاه و پنج روز آفرید...»

با جمع اعداد ۴۰ و ۵ و ۵۵ به عدد ۱۰۰ می رسیم. و با توجه به اینکه هر یک از ماه های فروردین، اردیبهشت و خرداد ۳۰ روزه بودند، روز صدم با دهم تیرماه مصادف می شود و در این روز است که اورمزد، آفرینش آب را به پایان برده است. و می دانیم که روز دهم هر ماه به نام «آبان» و به همان معنی «آب» است.

 

از همین روست که جشن تیرگان که در دهم بهمن برگزار می شود، جزء جشن های آب است. چنان که در جشن تیرگان و در زمان های قدیم تر، شست وشو کردن در آب روان و همچنین آب پاشی به همدیگر مرسوم بوده است. این جشن به جشن آب پاشان یا «وارداوار» به زبان ارمنی هم معروف است.

● رابطه میان روز سیزدهم و آب

 

لازم به ذکر است ظاهراً قبل از اینکه روزهای شش ماه نیمه نخست سال خورشیدی از ۳۰ روز، به ۳۱ روز تبدیل شوند، روز برگزاری جشن تیرگان ۱۳ تیر بوده است، به همین دلیل نیز جشن مهرگان هم از ۱۶ به ۱۰ مهر انتقال یافت.

موضوع این است که روز سیزدهم ماه با آب در ارتباط است. اول از همه اینکه روز سیزدهم ماه متعلق به تیشتر (تیر) ایزد باران است. همچنین به روایت دکتر بهرام فره وشی، گویا در دوران کهن روز سیزدهم سال، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نو دمیده بود. از طرفی سیزده (هم روز سیزده و هم عدد سیزده) معرف آشوب و بی نظمی هستند و قابل ذکر است که در بیشتر اساطیر مربوط به فرهنگ های مختلف، آشوب و بی نظمی قبل از آفرینش و نظم یافتن دنیا مطرح می شوند که در بسیاری از این موارد، آب در این آشوب نقش اساسی دارد.

 

● رابطه خرداد و تیر

در کتاب «دانشنامه مزدیسنا» در مدخل واژه «خرداد» آمده است؛ خرداد نام روز ششم هر ماه و نام ماه سوم سال خورشیدی و یکی از امشاسپندان (هوروتات) است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

با توجه به اینکه ذکر شد در برخی از روایات، خردادروز از ماه فروردین، روز تیر انداختن آرش است و از طرفی خرداد با تیشتر (تیر) همکار و هر دو با آب در ارتباط هستند، بنابراین رابطه میان پرتاب تیر (جدای از اینکه چه روزی تیر پرتاب شده باشد) و طلب باران (آب) قوت می یابد.

● نتیجه گیری

 

۱) تیر به چندین معنی مختلف آمده است؛ ستاره باران زا، ایزد باران، نام روز سیزدهم هر ماه، نام چهارمین ماه ایرانی، به معنی تیری که در تیراندازی با کمان استفاده می شود، سیاره عطارد

۲) بنا بر گزارش «تیشتریشت»، تیشتر در چستی و چالاکی به تیر آرش تشبیه شده است. و از آنجا که «تیشتر» را به نام «تیر» هم می شناسیم، به نظر می رسد این «تیر» به مفهوم ماه تیر و ستاره و ایزد، با تیری که در تیراندازی با کمان از آن استفاده می شود با هم مرتبط هستند. اسطوره تیراندازی آرش که شهرتش به خاطر تیری است که پرتاب کرده در ماه تیر این ارتباط را قوت می بخشد.

 

۳) تیر را همان عطارد می دانند و این تیر با آن تیر که به معنی تیشتر است، متفاوت است. با اینکه هر دو از اجرام آسمانی هستند، اما عطارد سیاره است و تیشتر ستاره و کاملاً با هم فرق دارند.

۴) هم بنابر آنچه در فرهنگ دهخدا آمده و هم بنا به اعتقاد استاد پورداوود، تیر(تیشتر) با تیر کمان فرق دارد، اما از لحاظ اسطوره شناسی اینها بی ربط به هم نیستند.

 

۵) احتمال دارد که واژه «آرش» و «عرش» از یک منشأ به وجود آمده باشند.

۶) پرتاب تیر، بارش باران، مرزبندی و آفرینش در ادامه هم هستند و با هم در ارتباطند.

 

 

   آرش نورآقایی

 

مقاله کامل آرش کمانگیر

 

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است.

 چکیده

آرش کمانگیر یا آرش تیراندازیا آرش شیواتیر (به اوستایی: اِرِخْشَه و به پهلویاِرَش شیپاک‌تیر) نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است. آرش، از سپاهیان منوچهر بود که پس از پایان جنگ ایران و توران به عنوان کماندار ایرانی برای بازشناختن مرز ایران و توران برگزیده شد و از بالای کوه «اییریو خشوتا» از چهارمین کشور روی زمین در زادگاه فریدونرفت و با تمام نیرو تیری را به سوی کوه «خوانونت» در خاور رها کرد.

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.

پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.

  کلید واژگان: آرش کمانگیر- داستان آرش- ایران- شاهنامه

مقدمه

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است.*[تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌است.

 

 

آرش در منابع زردشتی

تیشتر یشت، از یشتهایبزرگ اوستاکهن‌ترین بن‌مایه و منبعی است که از آرش نام می‌برد و از داستان تیراندازی او یاد می‌کند. داستان آرش شاید از داستان‌ها و استوره‌های کهن هندوایرانی است که در فرهنگ ایرانی برجای مانده‌است

آرش در شاهنامه

واگویی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است اما شاهنامه از آرش کمانگیر نام برده است*و در شاهنامهاز داستان آرش یاد شده‌است. برای نمونه در بخش پادشاهی شیرویه:

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

 

چو پیروزگر قارنشیرگیر

بزرگان که از تخم آرش بدند

 

سبکبار و جنگی و چابک بدند

که سامیش گرزست و تیر آرشی

 

.........

دو فرزند او هم گرفتار شد

 

برو تخمه آرشی خوار شد

جوان بی‌هنر سخت ناخوش بود

 

اگر چند فرزند آرش بود

من از تخمهٔ نامور آرشم

 

چو جنگ آورم آتش سرکشم

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستاآمده و در شاهنامهاز آرشدر چند شعر با سرفرازی نام برده شده اما داستان یا استوره آرش در شاهنامه گفته نشده است

در کتابهای دیگر

در کتاب‌های پهلویو نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی از آن یاد شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» درباره «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرشمی‌دانددر اوستاآرش را اَرِخشهخوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌انداز آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». برخی بر این باورند که آرش، فرمانروای پارتی گرگانبوده که به زور تیر و کمان دشمن را از مرز ایراندور کرده‌است.


روستای فیالزادگاه آرش کمانگیر است.[۸]آرش کمانگیر قهرمان بزرگ ایرانی در روستای فیال بروجرد متولد شده است. در بالای این روستا خرابه‌هایی وجود دارد که به شهر باستانی گوراب یا فیال اولیه مشهور می‌باشد و تاریخ نویسان این مکان را زادگاه آرش کمانگیر می دانند. تندیسی از آرش کمانگیر بر روی تپه چغای بروجرد در نزدیکی روستای فیال نصب شده است (در بالای روستای فیالخرابه‌هایی وجود دارد که مربوط به شهر باستانی گورابیا فیالاولیه می‌باشد که زاد گاه آرش کمان گیر می‌باشد. این منطقه در بین اهالی کنونی به شهر خرابه معروف است) نویسنده کتاب آرش کمانگیر، آرش را بروگردی نوشته است. او نیز از اوستا نامهٔزرتشتگرفته است و می‌گویند در آثار الباقه بیرونی نیز آرش را بروگردی نوشته‌اند. محققان فرنگ ویس و رامینعاشق و معشوق افسانه‌ای ایران باستانرا از مردم شهر گورابکه در جنوب فیالویروگرد می‌باشد دانسته‌اند. ویرو ازشاهزادگان اشکانی بوده که در حدود نهاوند حکومت داشته است و در بنای بروجردسهیم بوده است و قصه ویس ورامین در روزگار اشکانیان اتفاق افتاده است.گودرز نیز در سال ۹۱ پ. م از فرمان مهرداد دوم سرپیچی می‌کند و خود را شاه ایران می‌خواند. جالب است که رامین بر پایهٔ «ویس و رامین» در مناطق غربی ایران قرار می‌گیرد و گودرز نیز در مناطق غربی ایران بوده‌است.فیال در لغت به معنای سرزمینی است که برای نخستین بار در آن کشت شود. به دلیل همین نام، برخی معتقدند ممکن است نخستین بار سکونت در ناحیه بروجرد از این منطقه آغاز شده باشد.

آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا)

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد

از جیب خرد کلید تدبیر افتد

آرش گهرم ولی چو برگردد بخت

در معرکه پیکان و پر از تیر افتد (خسروی)


از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

ترا زیبد نه آرش را سواری

که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)


و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ) .

 آرش در ادبیات معاصر

* سیاوش کسرایی شاعر ایرانی شعری به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد.
*
توران شهریاری بانوی شاعر ایرانی نیز شعری به نام آرش و تیرگان دارد.

استان آرش

در اوستا بهترین تیرانداز را «اَرَخش» نامیده*اند و تصور می*رود که مقصود آرش است، برخی محققان این کلمه را تصحیف عبارت اوستایی «خشوی وی ایشو» می*دانند زیرا معنی این عبارت «صاحب تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند 6-7 چنین آمده است:
«
تیشتر ستاره زیبا و با شکوه را می*ستائیم که به جانب فراخکرت به همان تندی روان است که تیر از کمان «آرش» آریایی. که از همه آریائیان سخت کمان تر بود.»

در شاهنامه مستقیماً از داستان آرش نامی نرفته، چرا که فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف کرده است، تا رقیبی که نتوان او را به دست رستم کشت، برای رستم وجود نداشته باشد.
در نوشته های دوران اسلامی نظیر مجمل التواریخ که برگرفته از روایات کهن پارسی است، چنین آمده که:
منوچهر، پادشاه پیشدادى، در سال*هاى پایانى فرمان*روایى خود از افراسیاب تورانى شکست خورد و به مازندران پناهنده و در آنجا محاصره شد. سرانجام، هر دو به صلح گرایش پیدا کردند و منوچهر از افراسیاب خواست که به اندازه*ى یک تیر پرتاب از خاک ایران را به او بازگرداند. افراسیاب درخواست او را پذیرفت سپندارمذ به منوچهر فرمان می دهد که تیر و کمان خاصی برای این کار تهیه کند . چوب این تیر و کمان از جنگلهای خاص ، پر آن از پر عقاب برگزیده و آهن آن از کانیهای ویژه آماده می شود. ایرانیان آرش را که در تیراندازى چیره دست و پرآوازه بود، براى پرتاب آن تیر سرنوشت*ساز برگزیدند و او نیز این مهم را بر عهده می گیرد ، او همه نیرو و وجود خود را با یاد سرزمین ایران به تیر می بخشد ، آرش بر فراز کوهى برمی آمده تیر را در کمان گذاشته کمان را می کشید و تیر پرتاب می شود. اما سپندارمذ به ایزد باد فرمان داد که تیر را از آن کوه بردارد و به آن سوى خراسان ببرد ، تیر سپیده دم رها می شود و از کوهها می گذرد سرانجام در غروب آفتاب ، در سرزمین بلخ ، در ناحیه ای بنام گوزگان در کنار جیحون تیر بر درخت گردویی که بلندتر از آن در جهان نیست می نشیند و مرز ایران و توران مشخص می گردد.
بیرونى نیز در آثار الباقیه همین داستان را آورده است : فرشته*اى به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد که تیر و کمان ویژه*اى بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:"ببینید که پیکر من هیچ گونه زخم و بیمارى ندارد، اما پس از تیراندازى نابود خواهم شد." گویند که اسفندارمذ تیروکمان را به آرش داد و گفت هر که آن را بیفکند، به جاى بمیرد و آرش با این آگاهى تن به مرگ داد. او همه*ى نیروى خود را در چله*ى کمان گذاشت و با پرتاب تیر، پیکرش پاره پاره شد.


تاریخ آرش


کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است. در این کتاب از قهرمانى به نام ارخشه با ویژگى*هایى مانند تیزتیر و تیزتیرترین ایرانیان، یاد شده است. در نوشته*هاى پهلوى آگاهى چندانى از این قهرمان به دست نمى*آید و تنها در رساله*ى ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش شیباگ*تیر، سرزمین ایران را از افراسیاب پس گرفتند. در نوشته*هاى دوره*ى اسلامى آگاهى بیش*ترى پیرامون آرش وجود دارد. از آن قهرمان نامدار در تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، آثار الباقیه*، شاهنامه، ویس و رامین، مجمع التواریخ، غرر السیر، البدء و التاریخ و کتاب*هاى دیگر، یاد شده است.

جایى که آرش تیر خود را از آن*جا پرتاب کرد، در اوستا کوهى به نام ایریوخشئوثه است. در نوشته*هاى اسلامى، تیر از جایى در طبرستان، کوه رویان، قلعه*ى آمل، کوه دماوند یا سارى پرتاب شده است. جایى که آن تیر فرود آمد، در اوستا کوهى به نام خونونت است که شاید همان کوهى باشد که در شاهنامه و کتاب ویس و رامین از آن با نام هماون یادشده و کوهى در شرق کوه*هاى شمال خراسان است. نویسنده*ى مجمع التواریخ آن را در جایى بین نیشابور و سرخس مى*داند، در ویس و رامین و تاریخ طبرستان آن را جایى در مرو دانسته*اند. فخرالدین اسعد گرگانى در ویس و رامین این گونه آورده است:"از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل به مرو انداخت یک تیر".

و اما چه آرش ها برای اینکه ذره ای از خاک کشورشان را به بیگانه ای ندهند حماسه ای زیبا را خلق کردند. روحشان شاد و یادشان گرامی. ( شهدای هشت سال دفاع مقدس).

منابع:
1-
صاحب، غلامحسین. دایره المعارف فارسى(مقاله*ى آرش ). انتشارات فرانکلین، 1345
2-
دهخدا، على*اکبر. لغت*نامه(واژه*ى آرش). انتشارات دانشگاه تهران، 1377
3-
تفظلى، احمد. آرش(از مقاله*هاى دانشنامه ایران و اسلام، به کوشش احسان یارشاطر). بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354
4-
آموزگار ، ژاله .تاریخ اساطیری ایران.انتشارات سمت ، 1384

5- سالاری ، حسن . مقاله آرش سایت جزیره دانش

 

 

آرش

مقاله ای کامل در مورد آرش کمانگیر

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.

پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.


آرش کمانگیر،*
مقدمه :
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان*هاى باستانى و اسطوره*اى ایران است که در تیراندازى بسیار زبردست و بى*مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان براى تعیین مرز دو کشور تیرى را از نقطه*ى شکست،که سارى یا آمل بود پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازى بر تنه* درختى در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه*ى نیروى خود را براى پرتاب آن تیر گذاشته بود ، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد. جشن تیرگان که به ستاره تیر و ایزد تیشتر مربوط است. بیاد قهرمانی آرش کمانگیر برگزار می*شود ودر این روز مردم به یکدیگر آب می*پاشند.

داستان آرش
در اوستا بهترین تیرانداز را «اَرَخش» نامیده*اند و تصور می*رود که مقصود آرش است، برخی محققان این کلمه را تصحیف عبارت اوستایی «خشوی وی ایشو» می*دانند زیرا معنی این عبارت «صاحب تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند ۶-۷ چنین آمده است:
«تیشتر ستاره زیبا و با شکوه را می*ستائیم که به جانب فراخکرت به همان تندی روان است که تیر از کمان «آرش» آریایی. که از همه آریائیان سخت کمان تر بود.»
در شاهنامه مستقیماً از داستان آرش نامی نرفته، چرا که فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف کرده است، تا رقیبی که نتوان او را به دست رستم کشت، برای رستم وجود نداشته باشد.
در نوشته های دوران اسلامی نظیر مجمل التواریخ که برگرفته از روایات کهن پارسی است، چنین آمده که:
منوچهر، پادشاه پیشدادى، در سال*هاى پایانى فرمان*روایى خود از افراسیاب تورانى شکست خورد و به مازندران پناهنده و در آنجا محاصره شد. سرانجام، هر دو به صلح گرایش پیدا کردند و منوچهر از افراسیاب خواست که به اندازه*ى یک تیر پرتاب از خاک ایران را به او بازگرداند. افراسیاب درخواست او را پذیرفت سپندارمذ به منوچهر فرمان می دهد که تیر و کمان خاصی برای این کار تهیه کند . چوب این تیر و کمان از جنگلهای خاص ، پر آن از پر عقاب برگزیده و آهن آن از کانیهای ویژه آماده می شود. ایرانیان آرش را که در تیراندازى چیره دست و پرآوازه بود، براى پرتاب آن تیر سرنوشت*ساز برگزیدند و او نیز این مهم را بر عهده می گیرد ، او همه نیرو و وجود خود را با یاد سرزمین ایران به تیر می بخشد ، آرش بر فراز کوهى برمی آمده تیر را در کمان گذاشته کمان را می کشید و تیر پرتاب می شود. اما سپندارمذ به ایزد باد فرمان داد که تیر را از آن کوه بردارد و به آن سوى خراسان ببرد ، تیر سپیده دم رها می شود و از کوهها می گذرد سرانجام در غروب آفتاب ، در سرزمین بلخ ، در ناحیه ای بنام گوزگان در کنار جیحون تیر بر درخت گردویی که بلندتر از آن در جهان نیست می نشیند و مرز ایران و توران مشخص می گردد.
بیرونى نیز در آثار الباقیه همین داستان را آورده است : فرشته*اى به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد که تیر و کمان ویژه*اى بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:”ببینید که پیکر من هیچ گونه زخم و بیمارى ندارد، اما پس از تیراندازى نابود خواهم شد.” گویند که اسفندارمذ تیروکمان را به آرش داد و گفت هر که آن را بیفکند، به جاى بمیرد و آرش با این آگاهى تن به مرگ داد. او همه*ى نیروى خود را در چله*ى کمان گذاشت و با پرتاب تیر، پیکرش پاره پاره شد.

تاریخ آرش
کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است. در این کتاب از قهرمانى به نام ارخشه با ویژگى*هایى مانند تیزتیر و تیزتیرترین ایرانیان، یاد شده است. در نوشته*هاى پهلوى آگاهى چندانى از این قهرمان به دست نمى*آید و تنها در رساله*ى ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش شیباگ*تیر، سرزمین ایران را از افراسیاب پس گرفتند. در نوشته*هاى دوره*ى اسلامى آگاهى بیش*ترى پیرامون آرش وجود دارد. از آن قهرمان نامدار در تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، آثار الباقیه*، شاهنامه، ویس و رامین، مجمع التواریخ، غرر السیر، البدء و التاریخ و کتاب*هاى دیگر، یاد شده است.
جایى که آرش تیر خود را از آن*جا پرتاب کرد، در اوستا کوهى به نام ایریوخشئوثه است. در نوشته*هاى اسلامى، تیر از جایى در طبرستان، کوه رویان، قلعه*ى آمل، کوه دماوند یا سارى پرتاب شده است. جایى که آن تیر فرود آمد، در اوستا کوهى به نام خونونت است که شاید همان کوهى باشد که در شاهنامه و کتاب ویس و رامین از آن با نام هماون یادشده و کوهى در شرق کوه*هاى شمال خراسان است. نویسنده*ى مجمع التواریخ آن را در جایى بین نیشابور و سرخس مى*داند، در ویس و رامین و تاریخ طبرستان آن را جایى در مرو دانسته*اند. فخرالدین اسعد گرگانى در ویس و رامین این گونه آورده است:”از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل به مرو انداخت یک تیر”.

سیزدهم تیر ماه هم زمان است با یکی از جشن های کهن این مرز و بوم به نام جشن تیرگان. تیرگان که یکی از جشن های همنام شدن نام روز و ماه است، به دلیل ستایش از آب و نیز سالگرد تیر انداختن آرش و بزرگداشت پیروزی او از اهمیت ویژه ای در میان جشن های این چنینی برخوردار است.

در زندگی عامه در خیلی مواقع ایزدان به مراتب مهم ترند. شماری از این ایزدان،خدایان باستانی یعنی پیش زردشتی بودند که به صورت ایزدان، نیروهای خیر و یاری دهنده اهورامزدا در این دین متجلی شدند. از جمله این ایزدان مهم، تیشتر (اوستا: تیشتریه Tishtrya) است که با باران ارتباط دارد و از این رو، اصل همه آب ها، سرچشمه باران و باروری است. در متن ها، صورت متجلی او را «ستاره تابان شکوهمند» نام برده اند که احتمالا همان شعرای یمانی یا ستاره شباهنگ است. در ودا نام او به صورت تیسیا Tisya آمده است و در زبان های اروپایی به سیریوس Siriusمعروف است. تیشتر را همتای میکائیل، فرشته رزق دین یهود و اسلام، نیز پنداشته اند. دشمن بزرگ این ایزد، اپوش( اوستا: اَپوشَه Apaosha)، دیو خشکسالی است که تباه کننده زندگی است. در تیشتر یشت اوستا (یشت هشتم)، داستان نبرد این دو چنان زیبا توصیف شده که گویی با نمایشنامه ای قوی رو به رو هستیم و بسیار قابلیت های تصویری دارد، در این داستان، تیشتر سه بار باران می آورد، هر بار ده روز تمام. این وقایع در طول یک ماه اتفاق می افتد، یعنی همان ماه تیر.

اسطوره ‌تیشتر همچون سایر اساطیر، در اعصار جدیدتر کار کرد اجتماعی ـ آئینی خود را از دست داده و به حماسه تبدیل می‌شود.درعصر حماسه، یعنی در دوران ویژه‌ای از تاریخ یک ملت، قهرمان و قهرمانپروری شکل می‌گیرد. «آرش» همانند رستم نمونه‌ای این پهلوانان اساطیری به شمار می‌رود. برخی معتقدند آرش تجسم انسانی تیشتر است و به همین دلیل او را مرد تیشتری معرفی کرده‌اند.

در اوستا بهترین تیرانداز را «اَرَخش» نامیده‌اند و تصور می‌رود که مقصود آرش است، برخی محققان این کلمه را تصحیف عبارت اوستایی «خشوی وی ایشو» می‌دانند زیرا معنی این عبارت «صاحب تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند ۶-۷ چنین آمده است:

«تیشتر ستاره زیبا و با شکوه را می‌ستائیم که به جانب فراخکرت به همان تندی روان است که تیر از کمان «آرش» آریایی. که از همه آریائیان سخت کمان تر بود.»

در شاهنامه نامی از آرش نرفته، چراکه فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف کرده است، تا رقیبی که نتوان او را به دست رستم کشت، برای رستم وجود نداشته باشد.

در نوشته های دوران اسلامی نظیر آثارالباقیه و مجمل التواریخ که برگرفته از روایات کهن پارسی است، چنین آمده که:

افراسیاب تورانی… منوچهر پادشاه پیشدادی رادر تبرستان محصور می‌کند. سرانجام هر دو خواهان آشتی می‌شوند. و برای آنکه مرز دو کشور روشن شود، از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب می‌کنند تا هر جاتیر فرود آمد. همانجا مرز دو کشور باشد.

سپندارمذ به منوچهر فرمان می‌دهد که تیر و کمان خاصی برای این کار تهیه کند. چوب این تیرو کمان از جنگل‌های خاص، پرآن از پر عقاب برگزیده و آهن آن از کانی‌های ویژه آماده می‌شود.

آرش، پهلوان ایرانی انجام این مهم را به عهده می‌گیرد. فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیر را به جانب خاور پرتاب کند. او همه نیروی خود را با یاد سرزمین ایران به تیر می‌بخشد. تیر سپیده‌دم رها می‌شود و از کوه و دره و دشت می‌گذرد، ایزد باد (وایو) به یاری می‌آید تا سرانجام درغروب آفتاب،در سرزمین بلخ ودر ناحیه گوزگان، در کنار جیحون بر درخت گردویی می‌نشیند و مرز ایران و توران مشخص می‌گردد. از آرش که وقتی تیر را پرتاب می‌کرد پهلوانی تندرست بود و همه را به گواهی تندرستی خود طلبیده بود دیگر چیزی باقی نمی‌ماند، زیرا او هستی خود را به تیری بخشیده که سرزمین ایران را گسترده‌تر کرده است. جشن تیرگان که به ستاره تیر و ایزد تیشتر مربوط است. بیاد قهرمانی آرش کمانگیر برگزار می‌شود ودر این روز مردم به یکدیگر آب می‌پاشند.

حماسه آرش زمانی تدوین شده است که طوایف آریایی و مادی خود را برای اتحاد بیشتر با طوایف بومی و تشکیل یک حکومت مقتدر آماده می‌ساختند. و نیاز به داستان‌های حماسی بزرگ و این چنینی داشته‌اند. که هم ملی باشد و هم مذهبی، هم قهرمانی باشد و در عین حال امید بخش. نکته مهم دیگر اینکه قهرمانی نظیر آرش مختص همه جوامع نمی‌باشد، چراکه حماسه‌های بزرگ که به دین اعصار باستانی باز می‌گردد، نیاز به جامعه‌ای مناسب با اقتصاد و فرهنگ پویا دارد، تا بتواند جود اشرافیتی نیرومند یا جنگاوری پیروزمند را به صورت شاهان و دلاوران حماسی (نظیر آرش) تضمین و تأمین کند.

اسطوره آرش کمانگیر از آن دسته داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است ولی در کتابهایپهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. در اوستا آرش رااِرِخشهخوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند “از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». داستان آرش به روزگار منوچهرباز می‌گردد که سپاه توران خاک ایران را لگدمال سم سواران خود نموده‌اند. سرانجام تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند با این شرط که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش داوطلب این کار می‌شود. به فراز البرز می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. تیر بر تنه درخت گردویی در کنارآمودریا می‌نشیند و آنجا مرز ایران و توران می‌شود بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا دراسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

همچنین ،ابوریحان بیرونی ، در کتاب خود به نام “آثارالباقیه “نیز به هنگام توصیف “جشن تیرگان” ، داستان آرش را بازگو میکند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش میداند. ==آرش در ادبیات معاصر==

سیاوش کسرایی چامه‌سرای ایرانی نیز چامه‌ای به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در پی می‌آید:

· برف می‌· بارد؛

برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ. کوه‌ها خاموش، دره‌ها دلتنگ، راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ… بر نمی‌شد گر ز بام کلبه‌ها دودی، یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی‌آورد، ردِّ پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان، ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفتهٔ دم سرد؟ آنک، آنک کلبه‌ای روشن، روی تپه، روبه روی من…

در گشودندم. مهربانی‌ها نمودندم. زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز، در کنار شعلهٔ آتش، قصه می‌گوید برای بچه‌های خود عمو نوروز، «… گفته بودم زندگی زیباست.گفته و ناگفته، ای بس نکته‌ها کاینجاست. آسمان باز؛ آفتاب زر؛ باغ‌های گل؛ دشت‌های بی در و پیکر؛

سر برون آوردن گل از درون برف؛ تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛ بوی عطر خاک باران خورده در کهسار؛ خواب گندم زارها در چشمهٔ مهتاب؛ آمدن، رفتن، دویدن؛ عشق ورزیدن؛ در غم انسان نشستن؛ پا به پای شادمانی‌های مردم پای کوبیدن؛

کار کردن، کار کردن؛ آرمیدن؛ چشم انداز بیابان‌های خشک و تشنه را دیدن؛ جرعه‌هایی از سبوی تازه آبِ پاک نوشیدن؛

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛ هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن؛ در تله افتاده آهوبچگان را شیردادن و رهانیدن؛ نیم روز خستگی را در پناه دره ماندن؛

گاه گاهی، زیرِ سقفِ این سفالین بام‌های مه گرفته، قصه‌های درهم غم را ز نم نم‌های باران‌ها شنیدن؛ بی تکان گهوارهٔ رنگین کمان را در کنار بام دیدن؛

یا، شب برفی، پیشِ آتش‌ها نشستن، دل به رؤیاهای دامن گیر و گرمِ شعله بستن…

آری، آری، زندگی زیباست. زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست. گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست. ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»

پیرمرد، آرام و با لبخند، کنده‌ای در کورهٔ افسرده جان افکند. چشم هایش در سیاهی‌های کومه جست وجو می‌کرد؛ زیر لب آهسته با خود گفت وگو می‌کرد:

«زندگی را شعله باید برفروزنده؛ شعله‌ها را هیمه سوزنده. جنگلی هستی تو، ای انسان!

جنگل، ای روییده آزاده، بی دریغ افکنده روی کوه‌ها دامان، آشیان‌ها بر سرانگشتان تو جاوید، چشمه‌ها در سایبان‌های تو جوشنده، آفتاب و باد و باران بر سرت افشان، جان تو خدمت گرِ آتش… سربلند و سبز باش، ای جنگلِ انسان!

«زندگانی شعله میخواهد»، صدا سرداد عمو نوروز، شعله‌ها را هیمه باید روشنی افروز. کودکانم، داستان ما ز آرش بود. او به جان خدمت گزار باغ آتش بود.

روزگاری بود؛ روزگار تلخ و تاری بود. بخت ما چون روی بد خواهان ما تیره. دشمنان برجان ما چیره. شهرِ سیلی خورده هذیان داشت؛ بر زبان بس داستان‌های پریشان داشت. زندگی سرد و سیه چون سنگ؛ روزِ بدنامی، روزگار ننگ. غیرت اندر بندهای بندگی پیچان؛ عشق در بیماری دل مردگی بی جان.

فصل‌ها فصلِ زمستان شد، صحنهٔ گلگشت‌ها گم شد، نشستن در شبستان در شبستان‌های خاموشی، می تراوید از گلِ اندیشه‌ها عطر فراموشی.

ترس بود و بال‌های مرگ؛ کس نمی‌جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ. سنگر آزادگان خاموش؛ خیمه گاه دشمنان پرجوش.

مرزهای مُلک، همچو سرحدّات دامن گستراندیشه، بی سامان. برج‌های شهر، همچو باروهای دل، بشکسته و ویران. دشمنان بگذشته از سرحدّ و از باور… هیچ سینه کینه‌ای در بر نمی‌اندوخت. هیچ دل مهری نمی‌ورزید. هیچ کس دستی به سوی کس نمی‌آورد. هیچ کس در روی دیگر کس نمی‌خندید.

باغ‌های آرزو بی برگ؛ آسمان اشک‌ها پربار. گرم رو آزادگان در بند؛ روسپی نامردمان در کار…

انجمن‌ها کرد دشمن؛ رایزن‌ها گردِ هم آورد دشمن؛ تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند، هم به دست ما شکستِ ما براندیشند. نازک اندیشان شان، بی شرم،- که مباداشان دگر روزِ بهی در چشم،- یافتند آخر فسونی را که می‌جستند… چشم‌ها با وحشتی در چشم خانه هر طرف را جست وجو می‌کرد؛ وین خبر را هر دهانی زیرِ گوشی بازگو می‌کرد.

«آخرین فرمان، آخرین تحقیر… مرز را پروازِ تیری می‌دهد سامان! گر به نزدیکی فرود آید، خانه هامان تنگ، آرزومان کور… ور بپرّد دور، تا کجا؟ … تا چند؟ … آه! … کو بازوی پولادین و کو سرپنجهٔ ایمان؟»

هر دهانی این خبر را بازگو می‌کرد؛ چشم ها،‌بی گفت و گویی، هر طرف را جست و جو می‌کرد.»

پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست می‌سایید. از میان دره‌های دور، گرگی خسته می‌نالید. برف روی برف می‌بارید. باد بالش را به پشتِ شیشه می‌مالید.

«صبح می‌آمد – پیرمرد آرام کرد آغاز، – پیشِ روی لشکر دشمن سپاهِ دوست؛ دشت نه، دریایی از سرباز…

آسمان الماسِ اخترهای خود را داده بود از دست بی نفس می‌شد سیاهی در دهان صبح؛ باد پر می‌ریخت روی دشت باز دامن البرز.

لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور، دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر؛ کودکان بر بام، دختران بنشسته بر روزن، مادران غمگین کنارِ در.

کم کمَک در اوج آمد پچ پچ خفته. خلق، چون بحری برآشفته، به جوش آمد؛ خروشان شد؛ به موج افتاد؛ برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد.

«منم آرش، – چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛ – منم آرش، سپاهی مردی آزاده، به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده.

مجوییدم نسب، – فرزند رنج و کار؛ گریزان چون شهاب از شب، چو صبح آمادهٔ دیدار.

مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش؛ گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش. شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد! دلم را در میان دست می‌گیرم و می‌افشارمش در چنگ، – دل، این جام پر از کینِ پر از خون را؛ دل، این بی تاب خشم آهنگ…

که تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛ که تا کوبم به جام قلب تان در رزم! که جامِ کینه از سنگ است. به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است.

درین پیکار، در این کار، دل خلقی است درمشتم، امید مردمی خاموش هم پشتم.

کمان کهکشان در دست، کمان داری کمان گیرم. شهاب تیزرو تیرم؛ ستیغ سربلند کوه مأوایم؛ به چشم آفتاب تازه رس جایم. مرا تیر است آتش پر؛ مرا باد است فرمان بر.

ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست. رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. در این میدان، بر این پیکان هستی سوز سامان ساز، پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز.»

پس آن گه سر به سوی آسمان برکرد، به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:

«درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود. به صبح راستین سوگند! به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند! که آرش جان خود در تیر خواهد کرد، پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند.

زمین می‌داند این را، آسمان‌ها نیز، که تن بی عیب و جان پاک است. نه نیرنگی به کار من، نه افسونی؛ نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش. نفس در سینه‌ها بی تاب می‌زد جوش.

«ز پیشم مرگ، نقابی سهمگین بر چهره، می‌آید. به هر گام هراس افکن، مرا با دیدهٔ خون بار می‌پاید. به بال کرکسان گرد سرم پرواز می‌گیرد، به راهم می‌نشیند، راه می‌بندد؛ به رویم سرد می‌خندد؛ به کوه و دره می‌ریزد طنین زهرخندش را، و بازش باز می‌گیرد.

دلم از مرگ بی زار است؛ که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است. ولی، آن دم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است؛ ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است؛ فرو رفتن به کام مرگ شیرین است. همان بایستهٔ آزادگی این است.

هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش می‌داند. هزاران دست لرزان و دل پرجوش گهی می‌گیردم، گه پیش می‌راند.

· پیش می‌· آیم.

دل و جان را به زیورهای انسانی می‌آرایم. به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند، نقاب از چهرهٔ ترس آفرین مرگ خواهم کند.»

نیایش را، دو زانو بر زمین بنهاد. به سوی قله‌ها دستان ز هم بگشاد؛ «برآ، ای آفتاب، ای توشهٔ امّید! برآ، ای خوشهٔ خورشید! تو جوشان چشمه ای، من تشنه‌ای بی تاب. برآ، سرریز کن، تا جان شود سیراب. چو پا در کام مرگی تندخو دارم، چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم، به موج روشنایی شست و شو خواهم؛ ز گل برگ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم.

شما، ای قله‌های سرکش خاموش، که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می‌سایید، که بر ایوان شب دارید چشم انداز رؤیایی، که سیمین پایه‌های روز زرین را به روی شانه می‌کوبید، که ابر آتشین را در پناه خویش می‌گیرید؛ غرور و سربلندی هم شما را باد! امیدم را برافرازید، چو پرچم‌ها که از باد سحرگاهان به سر دارید. غرورم را نگه دارید، به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید.»

زمین خاموش بود و آسمان خاموش. تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش. به یال کوه‌ها لغزید کم کم پنجهٔ خورشید. هزاران نیزهٔ زرّین به چشم آسمان پاشید. نظر افکند آرش سوی شهر، آرام. کودکان بر بام؛ دختران بنشسته بر روزن؛ مادران غمگین کنار در؛ مردها در راه. سرود بی کلامی، با غمی جان کاه، ز چشمان بر همی شد با نسیم صبح دم هم راه.کدامین نغمه می‌ریزد، کدام آهنگ آیا می‌تواند ساخت، طنین گام‌های استواری را که سوی نیستی مردانه می‌رفتند؟ طنین گام‌هایی را که آگاهانه می‌رفتند؟

دشمنانش، در سکوتی ریشخند آمیز، راه وا کردند. کودکان از بام‌ها او را صدا کردند، مادران او را دعا کردند. پیرمردان چشم گرداندند. دختران، بفشرده گردن بندها در مشت، همرهِ او قدرت عشق و وفا کردند. آرش، امّا همچنان خاموش، از شکاف دامن البرز بالا رفت. وز پی او، پرده‌های اشک پی در پی فرود آمد.»

بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز، خنده بر لب، غرقه در رؤیا. کودکان، با دیدگان خسته و پی جو، در شگفت از پهلوانی ها. شعله‌های کوره در پرواز، باد در غوغا.

· شام گاهان،·

راه جویانی که می‌جستند آرش را به روی قله ها، پی گیر، بازگردیدند، بی نشان از پیکر آرش، با کمان و ترکشی بی تیر. آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش. کار صدها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش.

تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون، به دیگر نیم روزی از پی آن روز، نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند. و آنجا را، از آن پس، مرزِ ایران شهر و توران بازنامیدند.

آفتاب، در گریز بی شتاب خویش، سال‌ها بر بام دنیا پا کشان سر زد.

ماهتاب، بی نصیب از شبروی هایش، همه خاموش، در دل هر کوی و هر برزن، سر به هر ایوان و هر در زد. آفتاب و ماه را درگشت سال‌ها بگذشت. سال‌ها و باز، درتمام پهنهٔ البرز، وین سراسر قلهٔ مغموم و خاموشی که می‌بینید، وندرون دره‌های برف آلودی که می‌دانید، رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار می‌خوانند، و نیاز خویش می‌خواهند.

با دهان سنگ‌های کوه آرش می‌دهد پاسخ. می کندشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه؛ می دهد امید، می نماید راه.»

در برون کلبه می‌بارد. برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ. کوه‌ها خاموش، دره‌ها دل تنگ.راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ…

کودکان دیری است در خوابند، در خواب است عمو نوروز. می گذارم کنده‌ای هیزم در آتش دان. شعله بالا می‌رود پرسوز…

آرش در اساطیر

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی در جنگی با توران٫ افراسیاب سپاهیان ایران را درمازندران محاصره میکند. سر انجام منوچهر پیشنهاد صلح میدهد و قرار بر این میگذارند که افراسیاب به اندازه ای که یک تیر بیندازند از خاک ایران را باز پس دهد و مرز دو کشور این باشد . شخصی به نام آرش از پهلوانان ایران به بالای قله دماوند رفته و تیری پرتاب میکند که از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون بر درخت گردویی فرود میاید. از آن به بعد این رود مرز دو کشور میشود . پس از این تیراندازی آرش از خستگی میمیرد. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیرکمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور میرود ولی هر کسی که از آن استفاده کند خواهد مرد با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند .

آرش کمانگیر که با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه آمو دریا مرز ایران

وتوران را نشانه نهاد در زمان منوچهرشاه می‌زیست. در اوستا نام ‌او به گونه (اَرِخش) و در پهلوی

(شِپاک‌ تیر) و درپارسی شیوا تیر و آرش کمانگیر است و مشهور به سخت کمان و تیر تیزرو است.بهرا

م‌ چوبین سردار نامی ایران خود را از تبار آرش می دانست.

ابوریحان بیرونی در مورد آرش کمانگیر چنین می گوید: پس از آنکه افراسیاب بر منوچه

ر چیره شد و در تپورستان(طبرستان)گرداگرد او را گرفت،بر این پیمان شدند که مرزایران و

توران با پرتاب تیری نشانه شود.در این هنگام فرشته اسفندارمذ (سپندارمذگان) نمایان شد

و فرمان داد تا تیروکمانی چنان که در اوستا بیان شده است،برگزینندآنگاه آرش را که مرد پاک

و حکیم و دینداری بود،برای انداختن تیر بیاورند.آرش برهنه شد و بدن خویش رابه کسان

نمایاند وگفت:ای پادشاه ‌و ای مردم!به تنم بنگرید. مرا زخم‌ و بیماری نیست؛ولی میدانم که

پس ازانداختن تیر،پاره‌ پاره شوم و فدای شما گردم.

پس از آن،دست به چله کمان بردوبه نیروی خداداد تیر از شست رها کردوخود جان

داد.اهورمزدا به باد دستورداد تا تیر را نگاهداری کند.آن تیر از کوه رویان به دورترین مکان

خاور،به فرغانه رسید و به ریشه درخت گردکانی(که درجهان بزرگتر از آن درختی نبود

)نشست.آنجا را مرز ایران و توران شناختند.گویند ازآن جا که تیرپرتاب شدتا بدان جایی ک

ه فرونشست

شست‌هزارفرسنگ درازا است.

مروری بر منابع ذکر شده نام آرش کمانگیر:

در کتاب اوستا کهن ترین نوشته ایران در بند ۶ تشتریشت آمده:

«تشتر ستاره‏ی رایومند فرهمند را می‏ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»

و همچنین بند ۳۷ همین یشت بار دیگر گوید.

«تشتر ستاره رایومند فرهمند را می‏ستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»

با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت می‏خواستند بزرگی این رخداد را گوش‏زد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند ۳۸ پیگرد اسطوره‏ی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان می‏کند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست داده‏اند.

«آن‏گاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخه‏ای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارنده‏ی دشت‏های فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را می‏ستاییم.»

آرش کمان‏گیر بی‏شک نام‏دارترین کمان‏دار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوشxshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم‏ چنین چنان‏که در تشتریشت دیده می‏شود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمین‏های آریایی است.

در رساله پهلوی “ماه فروردین، روزخرداد ” میخوانیم : “در ماه فروردین روز خرداد (ششم خرداد) منوچهر و آرش شیواک تیر زمین را از افراسیاب تورانی باز ستاندند”

همانگونه که از تشتریشت بر می‏آید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است.

ایریو خشوسا یا همان کوهی که آرش از انجا تیر انداخت کجاست؟

“ایریو خشوثه” کوه نزدیک قلعه آمل آمده:

در ویس ورامین

از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل به مرو انداخت یک تیر

بیشتر کسانی که درباره آرش کمانگیر نوشته اند از فردوسی سخنی نیاورده اند و تازه عده ای مدعی هستند که عمدا فردوسی از آرش سخنی نگفته مبادا قهرمان اول شاهنامه رستم و دوم اسفندیار کمرنگ شوند اینجا مشخص میشود شاهنامه را درست نخوانده اند امکان ندارد فردوسی از آرش بیخبر باشد در چند جا اشاره به قدرت آرش در تیر انداختن سروده حتی در اوستا هم تنها در تیشتر یشت در دوبند از او یاد شده است در شاهنامه فردوسی نیز بدین ترتیب اشاره شده:

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

چو پیروزگر قارن شیر گیر

در جایی دیگر فردوسی میآورد:

ازان زخم آن پهلو آتشی

که سامیش گرزست و تیر آرشی

اسناد فوق به جهت تکرار در منابع مختلف تکراری مینماید اما واقعا موقعیت جغرافیایی منطقه پرتاب و فرود آن کجاست ؟

نکته اول بگردید به دنبال شهر آمل:

آمل کجاست ؟ جواب گرچه ظاهرا آشکار است اما جالب است که بدانید

آمل نامبرده شده در سرگذشت “آرش شیواک تیر” آمل استان مازندران نیست!

آمُل، ناحیه و شهری بسیار کهن، نزدیک ساحل چپ (غرب) رود جیحون در خراسان قدیم کهبعدها نزدیک ویرانه‌های آن، شهر چارجو، یا چارجوی (چهار جوی) پدید آمد. این سرزمیناکنون بخشی از کشور ترکمنستان است.
وجه تسمیه: جنین به نظر می رسد که نام آمل خراسان از آمل طبرستان (مازندران) گرفته شده باشد. این نام با نام قوم «مَرْدَ» یا «آمَرْدَ» مرتبط است که پیش ازآریاییان در طبرستان سکنی داشتند (بارتولد،(III/319 یونانیان قدیم این نام را بهصورت مردوی و امردوی نوشته‌اند (یسنا، ۱/۵۱). بعضی مؤلفان نام این شهر را به صورتآمل (ابن خردادبه، ۲۵؛ قدامه بن جعفر، ۲۰۲) و بعضی آمو (ابوالفداء، ۴۳۵) و بعضیآمویه (بلاذری، ۴۱۰؛ دینوری، ۳۷) آورده‌اند، بارتولد آمو را نامی یافثی می‌داند (II(1)/658).یافثی اصطلاح قدیمی است و اکنون محققان درباره سکنۀ بومی ایران کهگویا پیش از آریاییان در این سرزمین سکنی داشتند، اصطلاح آسیانی را به کار می‌برند (گیرشمن، ۲۹، ۱۱۹٫

گروهی از محققان برآنند که اگر «ایران ویج» (نک‍: ایران) همان خوارزم باشد، آمو نیز همان رود مقدس دایتی است که در اوستا و کتابهای پهلوی ازآن به عنوان رودی جاری در ایران ویج یاده شده است. گویا نام این رود از ریشۀ واژۀ «دات» به معنای داد و قانون گرفته شده است. نام مذکور اغلب با صفت ونگوهی نیز همراهشده که به معنای وِه (به) و نیک است، از این‌رو نام مزبور در نوشته‌های پهلوی بهصورت وِه روت (بهرود) آمده و نزد چینیان نیز چنین خوانده شده است (یسنا، ۱/۵۰). بارتولد بر این عقیده است که نام آریایی آمو وَخش و نام رودی که از کنار آن می‌گذردنیز وَخش، وَخشو و وخشاب بوده است (II(1)/658, II/319). نام وخشو (به معنای فزایندهو بالنده) از فعل وَخش است و این فعل در اوستا به معنای افزودن، بالیدن و ترقی کردنبسیار به کار رفته است. صورت سانسکریت آن اوخشینت است و کلمۀ اُکسوس کهجغرافی‌نویسان قدیم یونان و روم در مورد این رود به کار برده‌اند، مأخوذ از همینواژۀ ایرانی است (یسنا، ۱/۵۰-۵۱). نزد جغرافی‌نویسان ایرانی و عرب وخش سرزمینی استدر کنار جیحون (همانجا). ابوریحان بیرونی نوشته است که روز چهارم اسفندماه را خیژ (خیز) نامند که ترجمۀ آن قیام است و در روز دهم همان ماه عیدی است که وخشنگام نامدارد و وخش نام فرشتۀ مُوکَّل بر همۀ آبها به‌ویژه رود جیحون است (آثارالباقیه، ۲۳۷).
بارتولد ضمن اشاره به ارتباط نام این شهر و رود با هم، در اینکه نام روداز شهر و یا نام شهر از رود گرفته شده، اظهار نظر قطعی نکرده است (II(1)/658)، ولیبعضی بر این عقیده‌اند که نام رود آمومحتملاً از نام شهر اقتباس شده است (دائره‌المعارف الاسلامیه، ۱/۱۰۶). بنابر نوشتۀ مارکوارت، اَمَردها که محتملاً نامشهرهای آمل طبرستان و خراسان از نام آنان گرفته شده است، در سرزمین وسیعی ازطبرستان تا ساحل رود جیحون پراکنده بودند (ص ۱۳۶، حاشیه ۳). اگر چنین باشد نام آموکهن‌تر از نام آریایی آن وخش و وخشاب است (بارتولد، I/131، حاشیه ۹). حافظ ابرو نامرود آمو یا آمویه را مقتبس از نام ناحیه آمویه (آمل) می‌داند و چنین می‌نوسید: «نهربلخ… را در عرب جیحون می‌خوانند و در خراسان آب آمویه خوانند، به جهت آنکه معبرخراسان به بخارا بر قریۀ آمویه افتاده است» (ص ۱۰۱). از آثار مؤلفان نخستین سده‌هایاسلامی چنین بر می‌آید که این شهر در روزگار ساسانیان گذشته از وخش، آمو یا آموینیز نامیده می‌شد که باید صورت دیگری از آمل باشد. در همان نوشته‌ها نام شهر آموگاه به صورت آمل نیز آمده است (فردوسی، ۶/۳۴۴، ۸/۱۵۸، ۱۸۶؛ بلاذری، ۴۱۰). بارتولدبر این عقیده است که رود جیحون یا وخشاب که در نوشته‌ها به صورت آمو، آموی، آمویه،آب آمویه، دریای آمویه و آمودریا نوشته شده، همه با نام شهر آمو یا آمل مرتبط است (III/319). در منابع اسلامی از شهر زم در ارتباط با آمل سخن رفته است. زم همانندآمل در کنار جیحون واقع شده بود و از حیث وسعت تقریباً برابر با آمل در کنار جیحونواقع شده بود و از حیث وسعت تقریباً برابر با آمل بود (اصطخری، المسالک والممالک، ۲۸۱).فاصله آمل تا رود جیحون که ابن فقیه آن را رود بلخ نیز نامیده، قریب یک فرسنگبوده است (صص ۳۲۱، ۳۲۵). به نظر می‌رسد نزدیکی این دو شهر سبب شده که در آثارمؤلفان نام آمل اغلب با نام زم همراه گردد و آن را آمل زم نیز بنامند (یاقوت، معجمالبلدان، ۱/۶۹؛ ابوالفداء، ۴۳۵). یاقوت و ابوالفداء نام آمل را علاوه بر آمل زم بهصورت آمل الشط و آمل جیحون نیز نوشته و همۀ آنها را یکی دانسته‌اند (همانجاها). ابنفقیه به نقل از بلاذری، خراسان را به ۴ بخش تقسیم کرده و زم و آمل را جزء بخش دومآورده و نوشته است که بخش دوم شامل مرو شاهجان، سرخس، نسا، باورد، مرد رود، طالقان،خوارزم، زم، آمل (که این دو بر کنار رود بلخ قرار دارند) و بخاراست (ص ۳۲۱). شهرآمل خراسان را آمل مفازه (بیابان و کویر) نیز خوانده‌اند، زیرا میان آمل و شهر مروشن‌زاری است که عبور از آن بس دشوار است (یاقوت، معجم البلدان، ۱/۶۹). وی نام آمورا صورت دیگری از آمل دانسته و آن را از جمله اختصاراتی شمرده است که ایرانیان درتلفظ کلمات به کار می‌برند (همو، المشترک، ۶)
اصطخری درباره محل آمل چنیناظهار نظر کرده است که «رود وخشاب از ترکستان برون آید… بالای تِرْمِذْ در جیحونافتد و از تِرْمِذ به کالِف رَوَد و از کالف به زم و از زم به آمل و از آمل بهخوارزم و به دریای خوارزم ریزد و از جیحون هیچ جایی آب بر عمارت نیفتد تا به زم. آنجا اندک چیزی برخیزد و به آمل بیش‌تر بردارند «مسالک و ممالک، ۲۳۳). ابوالفدا آملرا شهری در مغرب جیحون در سمت بخارا نوشته که با جیحون قریب یک میل فاصله دارد (ص ۴۳۵). مقدسی در شرح اقلیم چهارم آمل را از شهرهای خراسان دانسته و آن را در ردیفسمرقند و اشروسنه و بخارا و بلخ آورده است (۴/۴۳). وی می‌نویسد که بر دو کرانۀرودخانۀ جیحون آنجا که به سوی آمل سرازیر می‌شود بلاد خوارزم است (۴/۶۵). بیرونی بهنقل از جغرافیای بطلمیوس می‌نویسد که جیحون به دریای اُرقانیا (گرگان) می‌ریخته استو سپس می‌افزاید که در زمان بطلمیوس این رود از محلی میان زم و آمویه می‌گذشته است (تحدید نهایات الاماکن، ۲۱). وی آمویه را گذرگاه ماوراءالنهر به خراسان و عراقنامیده است (همان، ۲۲۲). ابن حوقل می‌نویسد که آمل و زم دو شهرند در کنار جیحون باابهای جاری، باغها و کشتزارها، و محل تلاقی راههای خراسان به ماوراءالنهر، وبزرگ‌ترین گذرگاه خراسان در آمل است. این دو شهر را بیابانی شن‌زار از حدود بلخ تادریاچۀ خوارزم فرا گرفته است و زم از لحاظ آبادانی به پای آمل نمی‌رسد (صص۴۵۱-۴۵۲). همو در توصیف راه بخارا به خوارزم می نویسد که این راه از آمل می‌گذرد واز بخارا تا خوارزم ۱۲ منزل است (ص ۵۱۷). نام آمل و آمویه پس از یورش مغولان نیزهمچنان در کتابها و نوشته‌ها آمده است. در آمل قلعۀ بزرگی وجود داشت که ویرانه‌هاییاز دیوارهای آن برجا مانده است. گمان می‌رود اصطلاح قلعۀ آمویه که در نوشتۀ جوینیاز آن یاد شده مربوط به همین دژ بوده باشد (۲/۱۲). با حملۀ مغولان شهر باستانی آملسخت ویران شد، ولی تا مدتی دراز نام آن باقی بود. مدتها بعد شهر دیگری نزدیکویرانه‌های آمل پدید آمد که چارجوی نام گرفت (بارتولد، III/561). در نسخۀ خطی کتاب«بابُرنامه» در شرح حوادث سال ۹۰۳ق/۱۴۹۸م از «گذر آئوپای» یاد شده که بوریج مصححمتن نسخۀ خطی بابرنامه آن را خطا دانسته و درست آن را «چارجوی گذری» (گذرچارجوی) نوشته است (صص ۹۵, ۸۳۲). در شیبانی نامه محمدصالح پیرامون حوادث سال ۹۲۰ق/۱۵۰۴م نام «چارجو قلعه سی» و در متن فارسی شیبانی نامه عنوان «قلعه چارجوی» آمده است کهازبکان آن را به تصرف آوردند (بارتولد،III/561، به نقل از شیبانی نامه چاپملیورانسکی و ساموئیلویچ ). نام آمل و آمویه تا سدۀ ۱۱ق/۱۷م نیز همچنان باقی بود. ابوالغازی بهادرخان که در این روزگار می‌زیسته، هنگام شرح یورش مغولان از شهر آملبا عنوان آمویه یاد کرده، ولی به هنگام بحث پیرامون وقایع زمان خویش آن را چهارجوینوشته است (صص ۱۲۴، ۲۶۹؛ لسترنج، ۴۳۰(
سابقۀ تاریخی: دربارۀ سابقۀ تاریخی آملدر روزگار باستان، آگاهی ما بسیار اندک است. در داستانهای اساطیری ایران آمده استکه منوچهر به کین‌خواهی نیای خویش سپاهی بزرگ در آمل گرد آورد و به چین رفت (فردوسی، ۶/۳۴۴). رفتن منوچهر از آمل به چین، چنین استنباطی را پدید می‌آورد که اینآمل باید آمل خراسان باشد. در همین اساطیر آمده است که چون افراسیاب در جنگ بامنوچهر پیروز شد، قرار شد که مرز ایران و توران با پرتاب تیری مشخص گردد. اِرِخش (آرش) کمانگیر مأمور پرتاب تیر شد و محل فرود آن تیر را کنار آمویه نوشته‌اند. درنوشته‌های کهن پارسی و عهد اسلامی این داستان به شرح آمده است (یشتها، ۱/۳۴۱، ۳۵۹؛مینوی خرد، ۱۳۰-۱۳۱). تاریخچۀ شهر آمل با فعالیتهای اقتصادی و سیاسی عهد پارتیاننیز مرتبط است. در مآخذ چینی مطالبی در این زمینه درج شده است. پارتیان بهتر ازدیگر اقوام از راه کاروان‌رو میان چین تا غرب آسیا که در سدۀ ۲ق م احداث شده بود،بهره جستند. مهرداد دوم پادشاه اشکانی (۱۲۴-۷۸ق م) نخستین فرمانروا در تاریخ جهانبود که با دولت چین و امپراتوری روم رابطه برقرار کرد. خبر مربوط به کشتیرانیپارتیان در آبهای رود جیحون (آمودریا) در مآخذ چینی آمده است و در مطالب مربوط بهپارتیان آمده است که آمودریا واقع در نزدیکی آمو (آمل) منطقۀ نفوذ پارتیان بود (بارتولد II(1)/179). در نشوته‌های بطلمیوس از پیوستن کاروانهای بازرگانی سغد بهکاروانهای باختر (بلخ) در نواحی کوهستانی حوضۀ علیای آمودریا یاد شده است. در اینمسیرِ بازرگانی از مرو تا آمل، سمرقند و فرغانه راهی مستقیم وجود داشت (همو، II(1)/186). در روزگار پادشاهی بهرام پنجم ساسانی (۴۲۰-۴۳۷م) که اقوام ساکنسرزمینهای شمال شرقی به اراضی ایران حمله کردند، بهرام سپاه دشمن را درهم شکست وفراریان را تا آمودریا تعقیب کرد تا به آمو رسید و به تعقیب آنان در آن سوی رودادامه داد تا تسلیم شدند و پرداخت مبالغی را به عنوان خراج برعهده گرفتند (دینوری، ۵۶-۵۷).دینوری در شرح ماجرای ذوالقرنین می‌نویسد که وی به شهر آمویه که همان آملخراسان است، رسید (ص ۳۷). فردوسی هنگام بحث پیرامون هجوم ترکان در روزگار انوشیروان (۵۳۱-۵۷۹م) به سرزمین خراسان از ورود سپاه ترکان به بلخ و شُگنان (شُغنان، شوغنان) و آموی و زم یاد کرده است (۸/۱۵۸) که احتمال می‌رود مقصود سپاه ترکان به فرماندهیایستمی خان باشد (رضا، ۸۸-۹۷). فردوسی در همین بخش از گرد آمدن بازرگان آموی واندوهی که در طول زمان بر مردم بخارا و خوارزم و آموی (آمل) و زم گذشته بود، یادکرده است (۸/۱۸۶). روزگاری از عهد ساسانیان که با نفوذ اقوام آسیای مرکزی و ترکانهمراه بود، آمودریا گاه مرز ایران به‌شمار می‌رفت. بخشهای شمالی و شرقی این رودسرزمین سغد بود، ولی شهر و ناحیۀ آمل در سمت چپ آمودریا اسماً در تصرف ساسانیانبود. به هر تقدیر در این نکته جای تردید نیست که آمل علاوه بر اهمیت اقتصادی یکی ازمراکز مهم مرزی ایران به‌شمار می‌رفت و زبان فارسی در آنجا سکنی داشتند (فرای، ۶۳)

پس جایگاه آن آمل پر اوازه مشخص گردید در اینجا ذکر این نکته بجاست که آوردن شهری که منوچهر شاه ایران دران در محاصره سپاه افراسیاب بوده و ارش از انجا تیر انداخته امل مازندران نبوده ودر خراسان بوده از ارزش حماسی آرش یا ارخش کم نمی کند بلکه فاصله جغرافیایی را از آن حد غیر قابل باور و دور از ذهن یعنی از تبرستان به خراسان که دو هزار کیلومتر تقریبی در میاورد و این محدوده پرتاب تا فرود تیر را به دو نقطه از خراسان قدیم به فاصله جغرافیایی نزدیکتری حدودا ۱۰۰ الی ۲۰۰ کیلومتر و در نتیجه قابل باورتر و خردمند پذیر در میآورد بیجهت نیست که فردوسی آرش را مردی میداند که تیرش به یک فرسنگ دورتر میرسد که به خرد نزدیکتر میباشد هر چند که باز هم کاری شگرف است:چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

پرتاب تیر از استان مازندران به کناره های جیحون که حدود ۲۰۰۰ کیلومتر میشود تنها با موشک دوربرد قابل دسترسی است وبرای ایرانیان که همیشه به خرد ورزی و خردگرایی و عقلانی بودن متشخصند و آوازه دارند این درک غیر قابل باور و در تضاد مینماید. ولی فاصله واقعی پرتاب تیر گرچه هر دو نزدیک است و به آن دوری برخی گفته ها نیست باز هم ستایش برانگیز و شگفت اور است.

ناگفته نماند جواب قطعی دادن به افسانه ها نیز مناسب نیست چون از رمز و هدف و محتوا دور می افتد یعنی باید راه را برای تحقیق و پژوهش های بعدی باز گذاشت نه اینکه به آن پایان داد مبادا که بیراهه برویم . متاسفانه ما یاد گرفته ایم که تکرار کنیم گاهی باید کمی درنگ کنیم و با تجزیه تحلیل و تحقیق و کوشش به دل ماجرا یا افسانه نزدیک شویم . به گفته پیر دانای توس هر افسانه ای ریشه حقیقی دارد :

تو این را دروغ و فسانه مدان

به یکسان روشن زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنى برد

حال به بررسی جایگاه فرود آمدن تیر آرش کمانگیر میپردازیم: “کوه خوانونت”

جایی که تیر فرود آمد نزدیک کوه خوانونت در اوستا یا هماون در ویس و رامین گفته شده که کوهی در شرق کوههای شمال خراسان است. در تاریخ طبری آمده است: «آرش از سر کوه دماوند تیری بینداخت به همۀ نیروی خویش، تیر از همه زمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور و از سرخس و همۀ بیابان مرو بگذشت و به راست جیحون افتاد. افراسیاب را سخت اندوه آمد که چندان پادشاهی او را ازسرحد سرخس تا لب جیحون به منوچهر بایست دادن.»

طبری چون آمل خراسان را با آمل مازندران جابجا گرفته تبرستان تا سرخس خراسان را آورده.

نویسنده مجمل التواریخ والقصص :”افراسیاب تاخت آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد(به جنگ) تا ایشان را از جیحون زان سوتر کند . پس یکبار افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصارداد …. وبر آخر صلح افتاد بر تیر انداختن آرش ، و تیر او از قلعه آمل به عقبه مزدوران ( نزدیک سرخس) برسید. و آن را مرز توران خوانده اند.”

این گفته به ایده من درستتر است چرا که با آشنایی و تحقیقات من با کوهها و مناطق این حدود و همچنین سند کتاب “مینوی خرد” که چنین است: ” منوچهر از پداشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب باز ستد.”

در عقبه مزدوران(مزداوند) سرخس و در امتداد کشفرود به چندین کوه بلند درخور توجه برمیخوریم یکی ” کوه خونی” در ناحیه معدن آقدربند در پشت کوه خونی دره زیبای انابه وجود دارد و در میان روستای قلعه گبری و روستای شوریجه کوه گوزک مشهور است. یعنی گوزک در یکسو و کوه خونی در سوی دیگر دره روستای انابه قرار دارند. و از همین جا کشف رود به دشت سرخس وارد شده و پس از گذر از روستای پسکمر در پل خاتون به هریر رود می پیوندد و تجن نام میگیرد. نام کوه گوزک از قدیم بوده وجود روستای تاریخی قلعه گبری در کنار آن نشانگر دیرینگی منطقه از لحاظ زیستی و فرهنگی است . پس مرز تا کوه گوزک پس گرفته شد به اعتبار کتاب ” مینوی خرد” میتواند اشاره به این ناحیه داشته باشد.

آرش مرز ایران را به جایگاه قبلی خود باز گرداند برای آگاهی از محل فرود تیر آرش باید به جستجویمرز ایران توران هنگام افراسیاب در منابع کهن نیز بپردازیم که در جستجوی این مرز باز هم به این نقطه کشف رود و کوههای قلعه گبری و آقدربند برخورد میکنیم.

در جنگ هفت گردان شاهنامه:

سحرگه بدان دشت توران شویم

زنخجیر و از تاختن نغنویم

به نخجیرگاه رد افراسیاب

زیکدست کوه و دگر رود آب

دگر سو سرخس و بیابان به پیش

گله گشته بر دشت آهو و میش

پس در شاهنامه به درستی این حدود مرز ایران وتوران ذکر شده و یکدست کوه و دگر رود آب دگر سو سرخس و بیابان به پیش درست ناحیه انابه تا آقدربند است که بعد از آن کوهها بلند به پایان میرسد و کشفرود به دشت سرخس که جزء خاک افراسیاب بوده است وارد میشود همان راهی که هفت گرد ایرانی پیمودند تا در شکارگاه افراسیاب خودی نشان بدهند. .نام باستانی شهر سرخس ،ساریکا و ساریگو بوده است. اگر سرخس را در آن دوران خاک توران زمین به حساب آوریم. مرز ایران با آن باز حدود کشفرود از مزدوران تا روستای شوریجه یا پل خاتون خواهد بود. واضحتر اینکه سمت راست کشف رود ایران و سمت چپ توران اگر تجن مرز باشد سمت راست توران سمت چپ ایران که تجن در آن دوران مرز نبوده چرا که با شاهنامه همخوانی ندارد. اینکه در کتاب مسالک الممالک آمده تیر آرش به عقبه مزدوران ( نزدیک سرخس) برسید. باز هم همین ناحیه است که در عقبه مزدوران واقع است.

حمد اله مستوفی در نزهه القلوب میگوید: ” سرخس ساخته افراسیاب است و آبش از رودخانه ای که از هری به طوس میآید.” گرچه حافظ ابرو در کتاب جغرافیای تاریخی خراسان میگوید: سرخس بن گودرز بنا آن را نهاده است و …. اما در شاهنامه بدرستی مرز ایران در منطقه سرخس و دشت توران واقع است . پس آرش باید مرز واقعی پیش از جنگ را هدف گرفته باشد .یعنی هریر رود و یا کشف رود یا تجن که از به هم پیوستن آندو رود میباشد.و نقطه فرود در همین کوههای آق دربند تا شوریجه وقلعه گبری خواهد بود.

در جایی دیگر شاهنامه در لشکر کشی توس به توران هنگام کیخسرو اشاره به کوهی از هیزم میکند که تورانیان در مرز ایران وتوران در کاسه رود (کشف رود)نهاده بودند که برای گذر کردن سپاه ناچار آن را ایرانیان آتش زدند. و به توران وارد شدند پس انجا باید راهی دیگر جز کاسه رود نباشد برای وارد شدن به دشت سرخس و عبور از کوههای کپه داغ چند راه بیشتر وجود ندارد یکی مزدوران که قلعه تاریخی بوده و میتوانسته آن راه را نگهبانی کند بطوریکه از هر طرف حدود ۵۰ کیلومتر با چشم غیر مسلح دیده میشود. در امتداد کشفرود و کوههای کپه داغ به دربند میرسیم که راه دوم عبور جاده ابریشم و راه ورود به تخته ساربانها و دشت سرخس است. که با اندک سپاه قابل دفاع بوده و را ه سوم دره انابه پس از گذر از آق دربند میباشد که به شوریجه و پس از آن به دشت سرخس وارد میشویم. همان راهی که کیخسرو به توس سپهسالار پیشنهاد کرد همین راسته راه بود. چه از نظر اسناد تاریخی چه از نظر موقعیت سوق الجیشی منطقه مرز ایران وتوران در اینجا قابل دفاع مینماید. چه در جایی که افراسیاب از کیخسرو میهراسد و به گنگ دژ عقب نشینی میکن شهرهای زیر جز توران زمین نامبرده میگردد که آنها را رهامیکند:

بخارا و سغد و سمرقند وچاچ

سپیچاب و آن کشوری تخت و عاج

تهی کرد و شد با سپه سوی گنگ

بهانه نجست و فریب و درنگ

پیشینه باستانی :

نکته دیگر که باید گفت شود قدیمی ترین دست افزار کشف شده از انسانهای دوره پارینه سنگی در ایران نیز در همین بستر کشف رود در روستای بغبغو پس از گذر از مزدوران (مزداوند یا مرز داران) به سمت ناحیه آق دربند بدست آمده که هم اکنون در موزه ایران باستان در تهران نگه داری میشود. این ابزار دوران پارینه سنگی مربوط به نزدیک به یک میلیون سال الی ۸۰۰ هزار سال پیش است . که نشانگر دیرینه گی سکونت انسانها از دوره وجود انسان در فلات ایران میباشد. از پیدایش انسانهایی شبیه ما در کره خاکی ۴میلیون سال میگذرد و اطلاعات بدست امده از ان دوران بسیار ناچیز و انگشت شمار است انسانهای ان دوره از ابزارهای بسیار ساده از سنگ و چوب و استخوان حیوانات برای شکار سود میجسته اند .

مرز مذکور در دوره های بعدی بعلت پیشرفت ایران وقدرتمند شدن گسترش پیدا کرد و تا کناره های جیحون پیش رفت. نام باستانی سرخس ” ساریگو” یا ” ساریکا” میباشد و اهمیت و موقعیت ویژه ای در طول تاریخ داشته زیرا جاده معروف ابریشم که از « سیانک» پایتخت چین آغاز و به رم میرسید یعنی از تورقان (راه شمالی) و ختن (راه جنوبی) به کاشغر می‏رسید و از آن جا به سمرقند می‏رفت و از سمرقند دو شعبه می‏شد که هر دو به ایران می‏پیوست: شعبه‏ای از راه مرو و سرخس و شعبه دیگر از راه هرات و سپس از شمال ایران به آسیای صغیر و روم امتداد می‏یافت. پس این ناحیه درست در مسیر شاهراهی بزرگ که از بغداد میامد وبه مرو و هرات ختم میشد قرار داشت و چهار راه اقوام گوناگون نیز بود.

شرایط اقلیمی خراسان قدیم ایجاب می‏کرد که راههای شرقی و غربی از ناحیه سرخس بگذرد. زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهایی خشک فراگرفته بود که بخشهای آباد در شرق و غرب آن را از هم جدا می‏کرد. سرخس در مدخل بخش غربی در حد فاصل مرو و نیشابور واقع بود. سرخس، برای کاروانیانی که از مرو به غرب خراسان می‏آمدند و دشواریهای عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمّل کرده بودند، نقطه امیدی به شمار می‏آمد، چه این شهر بر کناره نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و دست کم از برکت رودی که ایّامی از سال را آب شیرین داشت بهره‏مند بود. کاروانیان هنگام ورود به سرخس به دریانوردانی شبیه بودند که در پی گذر از دریایی بی‏کران به ساحلی نیمه خشک پا می‏گذاردند و به امید رسیدن به سرزمینی پرنعمت شادمانی می‏کردند پس از بسیاری جهات حفظ این ناحیه برای ایران همواره در طول تاریخ مهم بوده است.


برچسب‌ها: آرش کمانگیر

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.


پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.


بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.
آرش کمانگیر،*
مقدمه :
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان*هاى باستانى و اسطوره*اى ایران است که در تیراندازى بسیار زبردست و بى*مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان براى تعیین مرز دو کشور تیرى را از نقطه*ى شکست،که سارى یا آمل بود پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازى بر تنه* درختى در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه*ى نیروى خود را براى پرتاب آن تیر گذاشته بود ، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد. جشن تیرگان که به ستاره تیر و ایزد تیشتر مربوط است. بیاد قهرمانی آرش کمانگیر برگزار می*شود ودر این روز مردم به یکدیگر آب می*پاشند.

داستان آرش
در اوستا بهترین تیرانداز را «اَرَخش» نامیده*اند و تصور می*رود که مقصود آرش است، برخی محققان این کلمه را تصحیف عبارت اوستایی «خشوی وی ایشو» می*دانند زیرا معنی این عبارت «صاحب تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند 6-7 چنین آمده است:
«تیشتر ستاره زیبا و با شکوه را می*ستائیم که به جانب فراخکرت به همان تندی روان است که تیر از کمان «آرش» آریایی. که از همه آریائیان سخت کمان تر بود.»
در شاهنامه مستقیماً از داستان آرش نامی نرفته، چرا که فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف کرده است، تا رقیبی که نتوان او را به دست رستم کشت، برای رستم وجود نداشته باشد.
در نوشته های دوران اسلامی نظیر مجمل التواریخ که برگرفته از روایات کهن پارسی است، چنین آمده که:
منوچهر، پادشاه پیشدادى، در سال*هاى پایانى فرمان*روایى خود از افراسیاب تورانى شکست خورد و به مازندران پناهنده و در آنجا محاصره شد. سرانجام، هر دو به صلح گرایش پیدا کردند و منوچهر از افراسیاب خواست که به اندازه*ى یک تیر پرتاب از خاک ایران را به او بازگرداند. افراسیاب درخواست او را پذیرفت سپندارمذ به منوچهر فرمان می دهد که تیر و کمان خاصی برای این کار تهیه کند . چوب این تیر و کمان از جنگلهای خاص ، پر آن از پر عقاب برگزیده و آهن آن از کانیهای ویژه آماده می شود. ایرانیان آرش را که در تیراندازى چیره دست و پرآوازه بود، براى پرتاب آن تیر سرنوشت*ساز برگزیدند و او نیز این مهم را بر عهده می گیرد ، او همه نیرو و وجود خود را با یاد سرزمین ایران به تیر می بخشد ، آرش بر فراز کوهى برمی آمده تیر را در کمان گذاشته کمان را می کشید و تیر پرتاب می شود. اما سپندارمذ به ایزد باد فرمان داد که تیر را از آن کوه بردارد و به آن سوى خراسان ببرد ، تیر سپیده دم رها می شود و از کوهها می گذرد سرانجام در غروب آفتاب ، در سرزمین بلخ ، در ناحیه ای بنام گوزگان در کنار جیحون تیر بر درخت گردویی که بلندتر از آن در جهان نیست می نشیند و مرز ایران و توران مشخص می گردد.
بیرونى نیز در آثار الباقیه همین داستان را آورده است : فرشته*اى به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد که تیر و کمان ویژه*اى بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:"ببینید که پیکر من هیچ گونه زخم و بیمارى ندارد، اما پس از تیراندازى نابود خواهم شد." گویند که اسفندارمذ تیروکمان را به آرش داد و گفت هر که آن را بیفکند، به جاى بمیرد و آرش با این آگاهى تن به مرگ داد. او همه*ى نیروى خود را در چله*ى کمان گذاشت و با پرتاب تیر، پیکرش پاره پاره شد.

تاریخ آرش
کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است. در این کتاب از قهرمانى به نام ارخشه با ویژگى*هایى مانند تیزتیر و تیزتیرترین ایرانیان، یاد شده است. در نوشته*هاى پهلوى آگاهى چندانى از این قهرمان به دست نمى*آید و تنها در رساله*ى ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش شیباگ*تیر، سرزمین ایران را از افراسیاب پس گرفتند. در نوشته*هاى دوره*ى اسلامى آگاهى بیش*ترى پیرامون آرش وجود دارد. از آن قهرمان نامدار در تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، آثار الباقیه*، شاهنامه، ویس و رامین، مجمع التواریخ، غرر السیر، البدء و التاریخ و کتاب*هاى دیگر، یاد شده است.
جایى که آرش تیر خود را از آن*جا پرتاب کرد، در اوستا کوهى به نام ایریوخشئوثه است. در نوشته*هاى اسلامى، تیر از جایى در طبرستان، کوه رویان، قلعه*ى آمل، کوه دماوند یا سارى پرتاب شده است. جایى که آن تیر فرود آمد، در اوستا کوهى به نام خونونت است که شاید همان کوهى باشد که در شاهنامه و کتاب ویس و رامین از آن با نام هماون یادشده و کوهى در شرق کوه*هاى شمال خراسان است. نویسنده*ى مجمع التواریخ آن را در جایى بین نیشابور و سرخس مى*داند، در ویس و رامین و تاریخ طبرستان آن را جایى در مرو دانسته*اند. فخرالدین اسعد گرگانى در ویس و رامین این گونه آورده است:"از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل به مرو انداخت یک تیر".
منابع:
1- صاحب، غلامحسین. دایره المعارف فارسى(مقاله*ى آرش ). انتشارات فرانکلین، 1345
2- دهخدا، على*اکبر. لغت*نامه(واژه*ى آرش). انتشارات دانشگاه تهران، 1377
3- تفظلى، احمد. آرش(از مقاله*هاى دانشنامه ایران و اسلام، به کوشش احسان یارشاطر). بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354
4- آموزگار ، ژاله .تاریخ اساطیری ایران.انتشارات سمت ، 1384

5- سالاری ، حسن . مقاله آرش سایت جزیره دانش

 

 

آرش کمانگیر - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

https://fa.wikipedia.org/wiki/آرش_کمانگیر
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در چند شعر ... شهر خرابه معروف است) نویسندهٔ کتاب آرش کمانگیر، آرش را بروگردی نوشته است.

آرش کمانگیر در شاهنامه و متون دیگر - دکتر منصور رستگار ...

dr-rastegar.persianblog.ir/post/368/
سومین کار تخصصی من در زبان و ادبیات فارسی است که کتابهای انواع شعر فارسی (دو .... صورت " ارشیشا طیر" آمده است ، که در فارسی "شیوا تیر " شده است که "شیوا " به معنی ... داستان "آرش کمانگیر " و تیر اندازی وی ، در شاهنامه نیامده است، اما فردوسی، در ...

آرش کمانگیر - بیتوته

www.beytoote.com/scientific/scientist/arash-bowman.html
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

آرش کمانگیر؛ اسطوره جانفشانی ایرانیان - برترین ها

www.bartarinha.ir/fa/news/117199/آرش-کمانگیر-اسطوره-جانفشانی-ایرانیان
۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش. - آرش یکی از اسطوره هایی است که با اسامی مختلفی از او یادشده است. ... یا «شواتیر» است و «تیز تیر» هم صفتیاست که در زبان اوستایی آمده است. ... در خصوص «آرش کمانگیر» نوشته شده است «یشت هشتم» کتاب اوستا است که بند ششم ...

سرزمین پارس - آرش کمانگیر

www.hamed-bahram.blogfa.com/post/21
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان*هاى باستانى و اسطوره*اى ایران است که در ... تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند 6-7 چنین آمده است: ... کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است.

تاریخ باستان - مقاله کامل آرش کمانگیر

haraparg.blogfa.com/post/183
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌هایتاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است.

آرش کمانگیر، داستان یا واقعیت؟

www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=308058
۶ دی ۱۳۹۴ ه‍.ش. - همیشه این سوال وجود داشته که آیا پهلوانی به نام آرش کمانگیر وجود داشته ؟ ... قدیمی تریم منبع و ماخذی که نامآرش در آن دیده می شود، کتاب اوستا است. ... نشانه هایی از آرش می بینیم، در رساله " ماه فروردین، روز خرداد" اینگونه آمده که در روز خرداد ...

زنگی نامه ی بزرگان - آرش کمانگیر

danyalomidian.blogfa.com/tag/آرش-کمانگیر
کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند .... اسطوره آرش کمانگیر از آن دسته داستان‌هایی استکه در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در ...

زبان و ادبیات فارسی - استوره ها و ادبیات کودکان

aryaadib.blogfa.com/post-595.aspx
(در کتاب فارسی سال سوم دبستان نام و تصویر آرش آمده و در سال چهارم، داستان آرش کمان‌گیر آمده است‌ که در این مقاله مورد نقد و بررسی قرارگرفته‌ است.) در پایان نیز ...

زندگینامه آرش کمانگیر : هفتگی – برترین مطالب هفته

haftegy.ir/زندگینامه-آرش-کمانگیر/
۲۱ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش. - اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در ... ابوریحان بیرونی، درکتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف ...

جشن تیرگان، یادآور حماسۀ آرش کمانگیر - ایران‌بوم

www.iranboom.ir › جشن‌ها و گردهمایی‌ها › تیر ماه
دیرینه‌ترین گزارش‌ها نشان می‌دهد که این جشن در گرامیداشت ستارۀ «تیشتر»، ستارۀ باران آور پدید آمده است. در کتاب اوستا در «تیشتر یشت» یا «تیر یشت»، در بارۀ ...

آرش کمانگیر و مرز ایران و توران - پندار شاد

pendarshad.persianblog.ir/post/71/
۹ آذر ۱۳۸۸ ه‍.ش. - در کتاب اوستا کهن ترین نوشته ایران در بند 6 تشتریشت آمده: ... بند 38 پیگرد اسطوره ی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان می کند که برای ماندن ...

آرش کمانگیر آری آری زندگی زیباست | خلیج فارس

parssea.org/?p=4280
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش درچند شعر ... شعر سیاوش کسرایی با نام آرش کمانگیر که در کتاب فارسی پنجم دبستان قبل از ...

گوناگون - داستان آرش کمانگیر

www.hangman.blogfa.com/post-44.aspx
آرش معروف به کمانگير، از پهلوان*هاى باستانى و اسطوره*اى ايران است که در ... تير سريع» است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6-7 چنين آمده است: ... کهن*ترين نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) است.

تاریخ ایران - چرا در شاهنامه، داستان آرش كمانگير را نمي‌بينيم

www.parskoroosh.blogfa.com/post/1628
پس اين شوند نيز براي نياوردن داستان آرش كمانگير در شاهنامه پذيرفتني نيست.» ... دروغ و فسانه مدان»، يعني اين كتاب خيالي نيست بلكه بايد داستان‌هايش را در ظرف ... بنابراين مي‌بينيم كه ديوها هم با اين‌كه خردپذير نيستند داستانشان در شاهنامه آمده است.

آرش کمانگیر که بود؟ - طنین

www.saba12.loxblog.com/cat/14/0/آرش%20کمان%20گیر%20که%20بود؟.htm
آرش معروف به كمانگير، از پهلوان هاي باستاني و اسطوره اي ايران است كه در ... كهن ترين نوشته اي كه در آن از آرش سخن رفتهاست، كتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) است. ... روز خرداد، آمده است كه در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردين، منوچهر و ايرش شيباگ تير، ...

آرش و باران - مهمترین اخبار ایران و جهان

vista.ir/article/319428/آرش-و-باران
در کتاب فارسی سال سوم ابتدایی نام و تصویر آرش آمده و در سال چهارم داستان آرش کمان‌گیر بیان شده‌ که در این مقاله مورد نقد و بررسی قرارگرفته‌ است. در پایان خلاصه‌ای ...

آرش کمانگیر قهرمان افسانه ای صلح در ایران (بهمن 1341) - ...

anthropology.ir/article/14760
مقالات قدیمی: آرش کمانگیر قهرمان افسانه ای صلح در ایران (بهمن 1341) .... آن داخل شده بلکه در کتاب اوستا کتاب مذهبی ایرانیان نیز زردتشت از آن نام برده است. ... از آن جهت بر قرار شد که آن روز مرز ایران و توران برقرار گردیده و آشتی میانشان پدید آمده بود.

آرخش - آرش و باران

www.arakhsha.blogfa.com/post-14.aspx
در کتاب فارسی سال سوم ابتدايی نام و تصوير آرش آمده و در سال چهارم داستان آرش ... «آرش کمانگير؛ مژدهآور باران» که سيمايی جديد از آرش کمانگير در آن ارايه شده، آمدهاست.

کتاب صوتی آرش کمانگیر - نوار

www.navaar.ir › صفحه اصلی › کتاب های صوتی › داستان و رمان ایرانی
 رتبه: ۴٫۵ - ‏۲۲ رأی
بهترین و جدید ترین کتاب های صوتی را دانلود کرده و در کامپیوتر، تبلت و یا ... هرچند که داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است اما فردوسی از آرش کمانگیر نام برده است. ... یکی از اسطوره های جاودان ایرانی و از داستان هایی است که در اوستا نیز آمده است.

شرافت ایران زمین در پناه کمان آرش - جنگ آوران - Military.ir

www.military.ir › ... › مباحث جامع نظامی › جنگ آوران
۳۰ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش. - 12پست - ‏5 نویسنده
کهن ترین نوشته اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، .... اسطوره آرش کمانگیر از آن دسته داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در ...

ارش کمانگیر [بایگانی] - انجمن گفتگوی گلستانه

golestane.net/archive/index.php/t-6647.html
اسطوره آرش کمانگیر از داستان*هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده*است. در کتاب*های پهلوی و نیز ...

مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد43 - آرش کمانگیر

mashahireborujerd43.blogfa.com/post/8
"گفته ‌شده روستای فیال بروجرد زادگاه آرش کمانگیر است. " ... کتاب اوستا نامهء زرتشت گرفته شده است . ... بروجرد در آنجا به وجودآمده است ( گوراب شهری باستانی در.

ایران امید من - آرش کمانگیر

www.iranboom.blogfa.com/post-95.aspx
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[1] در کتابهای پهلوی و نیز ...

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در ...

facenama.com/view/post:301074048
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌هایتاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است.

فیال - آرش کمانگیر

fialborujerd.blogfa.com/tag/آرش-کمانگیر
آرش کمانگیر زادهّ فیال بروجرد نام پهلوانی در اسطوره‌های ایرانی است. آرش از ... نویسنده ی کتاب آرش کمانگیر ایشان را از شهر بروگرد یا همان بروجرد فعلی نوشته است که ... در آنجا به وجود آمده است ( گوراب شهری باستانی درحوالی بروجرد بالای فیال بوده است.) ...

ایبنا - تير افسانه‌اي آرش كمانگير و مشخص شدن مرز ايران و توران

www.ibna.ir/fa/doc/book/.../تير-افسانه-اي-آرش-كمانگير-مشخص-شدن-مرز-ايران-تورا...
۱۰ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش. - کتاب «افسانه آرش کمانگير» اثر محمدرضا يوسفي، رماني درباره زندگي و ... كهن پارسي است، چنين آمده كه افراسياب توراني چون به كشور ايران تاخت، ...

شرکت خدماتی،فنی،مهندسی آرش کمانگیرپارس - درباره پهلوان ...

arashpars.blogfa.com/post/10
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است. در کتاب‌های پهلوی و نیز در ...

کتاب الکترونیک، کوروش کبیر ، داریوش ،اوستا،زرتشت، ...

www.mehriran.ir/pages/ebooks.htm
کتاب الکترونیک، کوروش کبیر ، داریوش ،اوستا،زرتشت، آرش کمانگیر، ذوالقرنین، ... در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی ...

خالق ارش کمانگير | بيتوته

www.ibeytoote.ir/g.aspx?q=خالق_ارش_کمانگير&id...
اسطوره ارش کمانگیر از داستان هایی است که در اوستا امده و در ... خالق ارش کمانگیرخالق ارش کمانگیر کیستداستان ارشکمانگیرنویسنده کتاب ارش کمانگیرنام خالق ارش ...

روستای فیال زادگاه آرش کمانگیر /ویس و رامین بروجردی هستند

www.zarebineborujerd.blogfa.com/tag/آرش-کمانگیر-بروجرد
آرش کمانگیر قهرمان بزرگ ایرانی در روستای فیال بروجرد متولد شده است. ... به شهر خرابه معروف است) نویسندهٔ کتاب آرش کمانگیر،آرش را بروگردی نوشته است. ... به شهر خرابه معروب است جای است که بروجرد در آنجا به وجود آمده است و در زلزله بزرگی که ...

افسانه ی آرش کمان گیر - به نام ایزد منان

farvahar-ir.blogfa.com/post-32.aspx
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است. در کتابهای پهلوی و نیز در ...

کتاب آرش کمانگیر

www.ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=483040
معرفی کوتاه:کتاب با مقدمه‌ای از "م. ا. به آذین" درباره "آرش کمانگیر" سروده سیاوش کسرایی آغاز می‌شود. در این مقدمه آمده است: "آرش کمانگیر"، اثر سیاوش کسرایی، ...

نسخه چاپی - پایگاه اطلاع رسانی لبیک

labbaik.ir/note/uNote.aspx?ID=6E51181B-CF9E-4883-807E...UiStatus...
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است ... سرزمین ایران به تیر می بخشد ، آرش بر فراز کوهی برمیآمده تیر را در کمان گذاشته کمان ... کهن ترین نوشته ای که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است.

نام خالق ارش کمانگیر | دانشنامه پیامکی

www.3000777.ir/g.aspx?q=نام_خالق_ارش_کمانگير&id...
1 ~ ارش - 2 ارش در منابع زردشتی - 3 ارش در شاهنامه - 4 در کتابهای دیگر ارش کمانگیر /scientific/arash-bowman اسطوره ارش کمانگیر از ~ هایی است که در اوستا امده و در ...

کتاب آرش کماندار مناسب برای کودک و نوجوان - کتاب هدهد

hodhod.com/blog/arashe-kamandar
این جان دادن و جان بخشی که در اسطوره‌ها و آثار تاریخی در گزارشی کوتاه آمده است، دست ... اگرچه این کتاب آرش کماندار برای گروه سنی کودک و نوجوان است، اما محمدهادی محمدی ...

نام شناسی و ریشه واژه ها - معنی آرَش

adel-ashkboos.mihanblog.com/post/409
۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش. - داستان آرش کمانگیر در کتاب اوستا آمده است . در شاهنامه فردوسی از آرش در سه جا با سرفرازی نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده . در کتاب‌های ...

زندگینامه ارش کمانگیر :: به سوی آینده وفراتر از آن

ahmadpour.blog.ir/tag/زندگینامه%20ارش%20کمانگیر
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است. در کتاب‌های پهلوی و نیز در ...

خالق ارش کمانگیر کیست

www.wikipedia-iran.ir/g.aspx?q=خالق_ارش_کمانگير_کيست&id...
1 ~ ارش - 2 ارش در منابع زردشتی - 3 ارش در شاهنامه - 4 در کتابهای دیگر ارش کمانگیر ... اسطوره ارش کمانگیر از ~ هاییاست که در اوستا امده و در شاهنامه از ارش در سه جا با ...

باشگاه کمانگیری کنگره 60 - آرش کمانگیر کیست؟؟؟!!!

www.congress60archers.blogfa.com/post/43
۲۶ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش. - آرش معروف به کمانگير، از پهلوان‌هاى باستانى و اسطوره‌اى ايران است که ... است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6-7 چنين آمده است: ... کهن‌ترين نوشته‌اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) است.

آرش کمانگیر by میرجلال‌الدین کزازی — Reviews, Discussion ...

www.goodreads.com/book/show/25536805
 رتبه: ۳ - ‏۲ رأی
۸ آذر ۱۳۹۴ ه‍.ش. - آرش کمانگیر " مجموعه ای است با دکلمه میرجلالالدین کزازی و آهنگسازی حسین ... داستان آرش کمانگیر از کتاب«در آستان جان» میرجلالالدین کزازی ...

دانلود کتاب آرش کمانگیر - کتابناک

ketabnak.com › ... › رمان و داستان › نویسندگان ایرانی › دیگر نویسندگان (ایرانی)
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش. - افسانه آرش کمانگیر در این کتاب بر پایه داستان‌های ایران و توران از ... داستان [ آرش کمانگیر ] از داستان های پهلوانی است که در اوستا آمده و در باره ی او ...

آرش کمانگیر - جزیره دانش - دانش‌نامه

www.jazirehdanesh.com/find.php?item=19.478.632.fa
۱ شهریور ۱۳۸۵ ه‍.ش. - آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان‌های باستانی و اسطوره‌ای ایران است که در ... کهن‌ترین نوشته‌ای که در آن از آرش سخن رفته، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) ... نمی‌آید و تنها در رساله‌ی ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) ...

جایگاه ارش کمانگیر کجاست - به

www.miyanali.com/woner/1
۲۹ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش. - اما آنچه ما از داستان آرش می دانیم از کجا آمده است؟ ... او درباره جدیدترین منبع درباره آرش کمانگیر می گوید: «در کتاب «روان انسانی در حماسه های ایرانی» ...

بی نشان - یک خبر

www.beeneshani.blogfa.com/post/31/یک-خبر
ولی در کتاب حاضر که در سال 88 سروده شد ، افسانه ی آرش کمانگیر بطور کامل ذکر شده ... حتما می دانید این قصه ی کوتاه در تاریخ طبری – تاریخ بیهقی و اوستا آمده است .

آرش کمانگیر | تمدن ما

tamadonema.ir › دانشمندان و بزرگان ایرانی
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش درچند شعر با ... در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌هایتاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است.

مقالات علمی - آرش کمانگیر - ایران آرچری

www.iran-archery.com/ArticleDetailView.aspx?aid=11
۱۳ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش. - آرش معروف به كمانگير، از پهلوان‌هاي باستاني و اسطوره‌اي ايران است كه در ... كهن‌ترين نوشته‌اي كه در آن ازآرش سخن رفته است، كتاب اوستا(يشت هشتم، بند ... از اين قهرمان به دست نمي‌آيد و تنها در رساله‌ي ماه فروردين روز خرداد، آمده است كه در ...

«آرش کمان‌دار» در بازار کتاب - ایسنا

www.isna.ir/news/94081911209/آرش-کمان-دار-در-بازار-کتاب
۱۹ آبان ۱۳۹۴ ه‍.ش. - کتاب دوجلدی «آرش کمان‌دار» به روایت محمدهادی محمدی و تصویرگری ندا ... تاریخی در گزارشی کوتاه آمده است، دست بازآفرینان این افسانه زیبا را می‌بندد ...

باغ بلور - آرَشِ کَمانگیر

1roya2.blogfa.com/post-12.aspx
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است. در کتاب‌های پهلوی و نیز در ...

سیمرغ - آرش کمانگیر

www.simorgham.blogfa.com/post/43
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

آخرین خبر | صوت/ داستان آرش کمانگیر را با هم بشنویم

akharinkhabar.com/Pages/News.aspx?id=2973818
۳۱ شهریور ۱۳۹۵ ه‍.ش. - آرش کمانگیر یکی از اسطوره های جاودان ایرانی و از داستان هایی است که در اوستا نیز آمده است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به ...

نام خالق ارش کمانگیر | ویکی پدیا، دانشنامه ازاد

www.fa-wikipedia.ir/g.aspx?q=نام_خالق_ارش_کمانگير&id...
1 ~ ارش - 2 ارش در منابع زردشتی - 3 ارش در شاهنامه - 4 در کتابهای دیگرارش کمانگیر /scientific/arash-bowmanاسطورهارش کمانگیر از ~ هایی است که در اوستا امده و در ...

ادبیات - ضمن ارادت شخصی به شعر آرش کمان گیر اینم نظری ...

sani43.blogfa.com/post-103.aspx
ادبیات - ضمن ارادت شخصی به شعر آرش کمان گیر اینم نظری است(آسیب شناسی ... در خور آن است که مبداء تحولی در شعر معاصر فارسی باشد» (پرهام، سیروس:راهنمای کتاب ..... سرنوشت ساز آرش که چون گرز فریدون باعث نجات ایران شده است دراوستا آمده است.

آرش اسطوره جانفشانی در راه میهن - دانستنیهای ایران زمین

aryabarzan.parsiblog.com/Archive/آرش+اسطوره+جانفشاني+در+راه+ميهن/
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

چرا برخی از شعرهای خوب در کتاب‌های درسی نیامده است؟ - قدس ...

qudsonline.ir/news/311845/چرا-برخی-از-شعرهای-خوب-در-کتاب-های-درسی-نیامده-است
۳ مهر ۱۳۹۴ ه‍.ش. - این پرسش همیشه در بین اهالی ادبیات و دوستداران شعر مطرح بوده است که ... «آرش کمانگیر»، سیاوش کسرایی در یکی از کتابهای دورۀ ابتدایی آمده است.

آرش اساطیری... - دنیای رایانه ای و به روز - blogfa.com

rayanehemrouz7.blogfa.com/post-1204.aspx
۱۸ مرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش. - است، در کتاب کوچکی از نشریات «کانون پرورش فکری کودکان و ... اسطوره آرش کمانگیر از آن دسته داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش ...

تاریخ خاموش - آرش كمانگير

sogandaryan.blogfa.com/post-102.aspx
{آرش كمانگير كه به آرش شيواتير معروف است و در اوستا از او به نام ارخشه ياد شده} ... كهن‌ترين نوشته‌اي كه در آن از آرش سخن رفتهاست، كتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) ... روز خرداد، آمده است كه در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردين، منوچهر و ايرش شيباگ‌تير، ...

ریشه شناسی اسم ها // الف... اسفندیار، الناز، آرش و... [بایگانی ...

www.iranjoman.com › ... › ریشه شناسی نام ها و واژه ها › ریشه شناسی اسم ها
داستان آرش کمانگیر در کتاب اوستا آمده است . در شاهنامه فردوسی از آرش در سه جا با سرفرازی نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده . در کتاب‌های پهلوی و نیز در ...

انتشار افسانه آرش کمانگیر/ نظم افسانه ها بالندگی ادبیات را ...

www.mehrnews.com/.../انتشار-افسانه-آرش-کمانگیر-نظم-افسانه-ها-بالندگی-ادبیات-...
۲۷ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش. - اردکان - خبرگزاری مهر: حماسه مرز "افسانه آرش کمانگیر" توسط انتشارات راشا در ... طبری، تاریخ بیهقی و اوستا آمده است و واقعه در روز تیرگان اتفاق می افتد. ... عراقی یادآور شد: در این کتاب نیز برای وفاداری به اصل قصه تلاش شده به ...

شعر وادب - آرش کمانگیر

takabadabeat.blogfa.com/post-47.aspx
بر اساس این منابع، شرح واقعۀ کمانگیری «آرش» چنین است: ... چون تیر و کمان آماده شد به «آرش» که تیرانداز ماهری بود دستور دادند تیری بیفکند. ... جایی که «آرش» تیر خود را از آن‌جا پرتاب کرد، در کتاب «اوستا» کوه «اَیریو خَشوثه» است که جای آن‌را به ...

آرش کمانگیر، داستان یا واقعیت؟؟ | همه چیز اینجاست

kahlek.ir/index.php/post105236?blog=1&blogid=sajjad
۱۰ دی ۱۳۹۴ ه‍.ش. - آرش کمانگیر از جمله مردان و پهلوانان ایران است که حضور و بودش همیشه با ... قدیمی تریم منبع و ماخذی که نام آرش در آن دیده می شود، کتاب اوستا است. ... نشانه هایی از آرش می بینیم، در رساله " ماه فروردین، روز خرداد" اینگونه آمده که در روز خرداد ...

کتاب صوتی آرش کمانگیر - نوار - Goo.gl

goo.gl/b9Zl1n
 رتبه: ۴٫۵ - ‏۱۷ رأی
آرش کمانگیر یکی از اسطوره های جاودان ایرانی و از داستان هایی است که در اوستا نیز آمده است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن ...

باشگاه اندیشه › آرش کمانگیر

www.bashgah.net/fa/category/show/71191
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است که در ... کهن ترین نوشته ای که در آن از آرش سخن رفتهاست، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است. ... ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش ...

«آرش کمانگیر» با تصایر فرشید مثقالی منتشر شد - ...

www.daneshnews.com/view/FA/35564.aspx
شناسهٔ خبر: 3743921 >«آرش کمانگیر» کتاب برگزیده‌ای که دو جایزه‌ معتبر ... به گزارش عصر شنبه گروه فرهنگی ایرنا در پیام مهدی شفیعی آمده است: خبر جانکاه غیاب ...

خالق ارش کمان گیر - ویکی

www.wiki-daro.ir/j.aspx?q=خالق_ارش_کمان_گیر&id...
اسطوره ارش کمانگیر از ~ هایی است که در اوستا امده و در شاهنامه از ارش در چند ... 1 ~ ارش · 2 ارش در منابع زردشتی · 3ارش در شاهنامه · 4 در کتابهای دیگر خالق ارش کمانگر ...

آرش کمانگیر | Tandis LTD | شرکت تندیس و پیکره شهریار

www.tandisltd.com/آرش-کمانگیر/
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در چند شعر با ... در کتاب‌های پهلوی و نیز درکتاب‌های تاریخ دوران اسلامی از آن یاد شده‌است.

سابقۀ نام و افسانۀ «آرش» در ادبیات فارسی - سپیده دم

sepidedam.persianblog.ir/post/3/
قدیمی‌ترین مأخذی که از «آرش» در آن یاد شده «یَشتِ هشتم» در «کتاب اوستا» است که به .... نخست اینکه بدانیم «آرش کمانگیر» همان «کیارش» که در شاهنامه آمده نیست.

آرش کمانگیر - بیوگرافی - blogfa.com

azadamirkhizi.blogfa.com/tag/آرش-کمانگیر
بیوگرافی - آرش کمانگیر - سعی کردم تو این وبلاگ بیوگرافی مشاهیر ایران و جهان رو ... کهن‌ترين نوشته‌ای که در آن از آرش سخن رفتهاست، کتاب اوستا(يشت هشتم، بند ... خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردين، منوچهر و ايرش شيباگ‌تير، ...

اسطوره آرش کمانگیر | لینک نما

linknama.ir/آرش-کمانگیر/
۲۱ دی ۱۳۹۴ ه‍.ش. - اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در ... ابوریحان بیرونی، درکتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف ...

ادبیات حماسی - داستان آرش کمانگیر و شعر آرش کمانگیر از ...

ordibeheshtmah.persianblog.ir/post/28/
۱۳٩۱/۳/٩. ادبیات حماسی_- داستان آرش کمانگیر و شعر آرش کمانگیر از شاعر معاصر،سیاوش کسرایی ... نظرات(1) ... ورنه ،خاموش است وخاموشی گناه ماست. ... چو صبح آماده ی دیدار .... در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است.

آرش کمانگیر اسطوره ای جاودان داستان آرش کمانگیر به - کلوب

www.cloob.com/u/3167/109373675
۳ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش. - داستان آرش کمانگیر به روزگار پادشاهی منوچهر پیشدادی باز می‌گردد و نبردی ... سریع» است که صفت یا لقبآرش بوده و در تیریشت بند 6-7 چنین آمده است: ... ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن ...

آرش کمانگیر - کتابک

ketabak.org/node/2687
داستان آرش از داستان های اساطیری ایران باستان که در اوستا نیز آمده است. داستان در دوره پیشدادیان رخ می ... کتاب کودک و نوجوان:آرش کمانگیر. پنهان کن شناسنامه کتاب.

بهار نیوز - روزی که جان آرش تا مرزهای ایران پر کشید

www.baharnews.ir/report/110755/
۱۳ تیر ۱۳۹۵ ه‍.ش. - در کتاب اوستا در «تیشتر یشت» یا «تیر یشت»، در بارۀ چگونگی پدیدآمدن ... می‌دهد که این جشن در گرامیداشت ستارۀ «تیشتر»، ستارۀ باران آور پدید آمده است. ... است: نخست، روز گرامیداشت آرش کمانگیر که در هنگام پایان جنگ ایران و ...

بیوگرافی آرش کمانگیر - ایمپریا

imperia.ir › اشعار › دلنوشته › مذهبی › زندگینامه بزرگان
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

[PPT]آرش کمانگیر کیست؟

saveh.samaschools.ir/files/Saveh/Stu-1-51479333419.pptx
کهن*ترین نوشته*اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ... ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش ...

تاریخی / آرش کمانگیر :: بالا دیده

rahha.ir/1393/06/13/تاریخی-آرش-کمانگیر
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است. در کتاب‌های پهلوی و نیز در ...

دمی با آرش کمانگیر!!! [آرشیو] - سایت علمی دانشجویان ایران

www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-163068.html
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ه‍.ش. - 54پست - ‏24 نویسنده
هدف اصلی اینه که بچه ها بیان تو این تاپیک دمی با آرش کمانگیر باشیم و هر چه ... يكی از بهترين منابع در توصيف و معرفی آرش، كتاب آرش نوشته شده توسط ..... اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در ...

دانلود کتاب آرش کمانگیر

mihandownload.com › کتاب الکترونيکي › دانلود رمان
۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش. - آرش کمانگیر یکی از اسطوره های بزرگ ایران (کهن) است که نام آن در تمام کتاب های دبستان آمده است.آرش کمانگیر در زمان قدیم یکی از بزرگترین و ...

آرش کمانگیر - iranbanou.com

www.iranbanou.com/magazin/22700-آرش-کمانگیر
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

کتاب آرش کمانگیر: قهرمان ملی تاریخ اساطیری ایران(چاپ1) ...

https://www.gisoom.com/book/.../کتاب-آرش-کمانگیر-قهرمان-ملی-تاریخ-اساطیری-ای...
«آرش کمان‌گیر» از تبار ایرانی است که آگاهانه جان خود را در تیر گذاشت تا سرزمین ... در کالبد شعر کلاسیک در بحر «هزح مسدس محذوف» یا «مقصور» به نظم در آمده است.

مازندنومه :ردپاي آرش کجاست؟

www.mazandnume.com/fullcontent/5797/ردپاي-آرش-کجاست؟/
۱۴ تیر ۱۳۸۵ ه‍.ش. - اما آنچه ما از داستان آرش مي دانيم از کجا آمده است؟ ... اوستا تلاش کرده است کاملا به اصل داستان آرش کمانگير پايبند باشد اما کسرايي به توجه به ... او درباره جديدترين منبع درباره آرش کمانگير مي گويد: «در کتاب «روان انساني در حماسه هاي ...

امرداد تارنمای خبری زرتشتیان | Amordad News --چرا نام آرش ...

amordadnews.com/content/1031/0/
۲۸ شهریور ۱۳۹۵ ه‍.ش. - امرداد تارنمای خبری زرتشتیان | Amordad News --چرا نام آرش کمان‌گیر در شاهنامه نیست؟ ... در بخشي از اين نوشتار آمده: نخستین بار در یشت‌ها از داستان آرش در ... در کتاب «ماه فروردین روز خورداد» از آرش یاد شده است: « ماه فروردین، روز ...

دانلود کتاب داستاني آرش کمانگير با زبان فارسي و انگليسي ...

bonnyban95.rozblog.com/.../دانلود-کتاباستاني-آرش-کمانگير-با-زبان-فارسي-و-ا...
۱۱ مهر ۱۳۹۵ ه‍.ش. - آرش کمانگیر نام کتاب داستانی است که به سبک کودکانه و دو زبانه .... در ادبیات اوستایی این داستان به نام آرش آمده ، ولی در ادبیات پهلوی در داستان

با گل یخ - آناهیتا (www.annahita.info) ناهید باقری- ...

www.annahita.info/index.jsp?d=article/article&essayId=4344&authorId=4
۶ اسفند ۱۳۹۴ ه‍.ش. - کتاب ها: پنج مجموعه شعر از جمله "درغربت" ۱۹۹۴ به زبان فارسی و آلمانی. ... از سیاوش کسرایی سیزده دفتر شعر به جا مانده است: آوا، آرش کمانگیر، خون .... حمید مصدق به میهمانی یکی از دوستانش به اتریش آمده بود، کسرایی آرام و قرار نداشت.

آرش نورآقایی | سایت شخصی » آرشیو » تحقیقی در مورد “آرش”

nooraghayee.com/1387/06/arash/تحقيقي-در-مورد-آرش/
۱۸ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش. - در کتاب “دانشنامه‌ی مزدیسنا” در زیر واژه “ارخش” که همان “آرش” باشد (خ قبل از ... آرش به خاطر کمانداری و تیراندازی اوست و صفات آرش شیواتیر و آرش کمانگیر ... در فرهنگ دهخدا آمده است: ” تشتر در فرهنگ‌ها به معنی فرشته باران ضبط شده و ...

i ketab : Persian book :: آي کتاب :: آرش كمانگير - آی کتاب

www.iketab.com/books.php?Module=SMMPBBooks...BookDB&SMM...BookId...
اين كتاب گرچه يك كتاب ديني و مذهبي مربوط به زرتشتيان مي باشد ولي حاوي افسانه ها و داستان هاي ... مثلاً در مورد آرش كمانگيرپهلوان باستاني، در اوستا چنين آمده است:

آرش کمانگیر فرزند آمل،اسطوره ایران و مازندران - پایگاه خبری ...

haraznews.com › برگزیده
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ه‍.ش. - اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از ... در کتاب‌های پهلوی و نیز درکتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است.

اسطوره شناسی آرش - اساطیر ایران

iranasatir.persianblog.ir/post/50/
در اسطوره های فرهنگ های دیگر هم قهرمانی که بسان آرش کماندار است و تیراندازی می کند، ... در کتاب «دانشنامه مزدیسنا» در رابطه با واژه «تشتر» (تیشتر، تیر) آمده است؛ ...

اساطیر کهن ایران - آیات

ayat.ir › معرفی کتاب › کودک و نوجوان
۹ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش. - تا دمی دیگر سرزمینی به نام ایران باقی نمی ماند و این پیر آمده بود تا گناه ... کتاب آرش کمانگیر داستان پیر سپیدمو و روشن‌روان ایرانی است که مأمور ...

خالق ارش کمانگیر کیست | مرجع پاسخگویی

www.iresearch.ir/Default.aspx?q=خالق_ارش_کمانگیر_کیست&id...
اسطوره ارش کمانگیر از ~ هایی است که در اوستا امده و در شاهنامه از ارش در سه جا با افتخار نام برده ... (در کتاب فارسی سال سوم دبستان نام و تصویر ارش امده و در سال چهارم، ...

خلاصه زندگینامه آرش کمانگیر - بیوگرافی

biography.powerset.ir/خلاصه-زندگینامه-آرش-کمانگیر
(در کتاب فارسی سال سوم دبستان نام و تصویر آرش آمده و در سال چهارم، داستان آرش کمان‌گیر آمده است‌ که در این مقاله مورد نقد و بررسی قرارگرفته‌ است.) در پایان نیز ...

آرش کمانگیر

javanehha.sch.ir/ModuleDefinitions/NewsArticles/ViewArticle.aspx?ArticleId...
اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را ...

به دستور دادستان تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع ...

ir.voanews.com/a/sari-iran-12-06-2011-123712204/139393.html
۲۲ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش. - ... در میدان امام «ولیعهد سابق» ساری، نماد آرش کمانگیر تیرانداز اسطوره ای ایران زمین و از اهالی ساری ست که نام او در کتاب اوستای زرتشت نیز آمده است.

11 - پاسخ رفتن

goanswer.ir/?page=11
واگویی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است اما شاهنامه از آرش کمانگیر نام برده ... از تخمهٔ نامور آرشم {{{2}}} اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در ... در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرشرا ...

Dr. Yaqin – برگه 2

www.dr-yaqin.com/page/2/
آیینۀ سکندر: این آیینه یکی از شگفتی های هفتگانۀ دنیای قدیم بوده است، به این دلیل که آن را ... آرش کمانگیر: در کتاب اوستای زردشت پیر نام آرش اَرِخشه آمده است.

دانلود کتاب آرش كمانگير - پايگاه دانلود رایگان کتاب

www.takbook.com/783-poetry-ebook/دانلود-کتاب-آرش-كمانگير/
در یک کلام، زندگیمان شلوغ است . ... دانلود کتاب آرش کمانگیر ... یادداشت مولف : این مجموعه ره آورد عمری است که من با عنوان معلمی دوستدار کودکان و نوجوانان وطنم .... زمان که رمزالرموز ورود به عالم بقیت اللّهی است سخن به میان آمده و روشن شده چگونه باید از زمان ...

آرش کمانگیر پاسخ می دهد – به دخت::: پایگاه تخصصی دختران ...

behdokht.ir/آرش-کمانگیر-پاسخ-می-دهد/
۲۸ فروردین ۱۳۹۵ ه‍.ش. - آرش در قلمرو تردید” کتابی است که با داستان‌هایش آدمی را غافلگیر می‌کند. به جرأت می‌توان ... او بار شراب داشت و من، به جست و جوی شراب آمده بودم.

[PDF]ي آرش ﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ در ﺷﻌﺮ ﺳﻴﺎوش ﻛﺴﺮاﻳﻲ ﺣﻤﺎﺳﻪ

www.ensani.ir/storage/Files/20150613130716-9535-96.pdf
آرش ﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ. » و ﺑﺎزﺗﺎب آن ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺎرﻳﺨﻲ و ادﺑﻲ. (آرش. Eraxsa. ) ، ﻗﻬﺮﻣﺎن ﺣﻤﺎﺳﻪ. اي اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭘﺮﺗﺎب ﺗﻴﺮي، ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻲ ﻓﺮﺳﺎﻳﺸﻲ و ﻧـﺴﺒﺘﺎً ... اﺳﺖ ﻛﻪ در آن، ﻧﺎم اﻳﻦ ﻗﻬﺮﻣﺎن آﻣﺪه اﺳﺖ . (» ... ي ﺣﻤﺎﺳﻲ اﺳﺖ . (». ﺧـﺪاﻳﺎر و. اﻣﺎﻣﻲ،. 1389 :65 (. ﻣﺆﻟّﻒ ﻛﺘﺎب،. « ارﺳﻨﺎس. » و ﻳﺎ ﻫﻤـﺎن آرش را، ﻣـﺄﻣﻮر ﺗﻌﻠـﻴﻢ ﺗﻴﺮاﻧـﺪازي ﺑـﻪ.

تحلیل عناصر داستانی «منظومه آرش کمانگیر» سروده سیاوش ...

za.iau-arak.ac.ir/article_517221.html
منظومه آرش کمانگیر از آثار حماسی و اسطوره‌ای ایران باستان است که در دوره معاصر توسط سیاوش کسرایی به نظم در آمده، کارکردی سیاسی – اجتماعی به خود گرفته است.

گروه کوه‌نوردی آرش کمانگیر بابل - دماوند و نخستین صعود جهانی

www.arashkamangir.ir/post/50
"کتاب از ابن‌فقیه همدانی است و به مختصر البلدان معروف و درسال ۹۰۳ میلادی نوشته شده است. ... این کتاب اولین کتابی است که یک گزارش کوهنوردی مستند در آن آمده است.
 

جستجوهای مربوط به آرش کمانگیر در کدام کتاب آمده است

شعر آرش کمانگیر

شعر آرش کمانگیر در شاهنامه

داستان آرش کمانگیر برای کودکان

زندگینامه آرش کمانگیر

خالق آرش کمانگیر کیست

تحقیق در مورد آرش کمانگیر

نام خالق ارش کمانگیر

نویسنده کتاب آرش کمانگیر

 

 

برای اطلاع رسانی زودتر از قرار گیری لینک ها و جواب مسابقات و دیگر اخبار عضو کانال زیر شوید

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

دسته بندي: مسابقه پیامکی,
برچسب ها : آرش کمانگیر , مسابقه ,

تبلیغات

مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد